دوست داشتی؟
رمان مرگ مزمن اثر آندرومدا

رمان مرگ مزمن

  • زبان فارسی
  • 68.3K 👁
  • 49 ❤️
  • 32 💬

خلاصه رمان جنایی مرگ مزمن

اپیزود اول: انتقام از... "رفیق!'' مادّه ی خانه خراب کنِ خانه ی پُر عشقِ "سامان" و خانواده اش میشود؛ او سرِ یک بازی که هرگز "سه" نمیشود زندگی اش را از دست میدهد و "مُردِگی" را بی "او" ادامه میدهد... اپیزود دوم: "مُردگی" رنگ عوض میکند؛ سامان زندگی را از سر میگیرد... اپیزود سوم: میانِ این آرامش، دلیل تباهیِ قصه؛ همان رفیقِ روی زخمش نمک پاشیده چرا به داستان برمیگردد؟! مگر "سامان" چند بار قرار است "مُردگی" کند و باز از سَر، زنده شود؟!

قسمتی از متن رمان مرگ مزمن

سارا طرف دیگرم را میگیرد!
اینها مرا نمیفهمند!! منِ بی فرشته را!!
وارد اتاق میشویم.
[واردِ اتاق می کُنَندَم!!]
رضا روی تخت درازم میکندو سارا هم با گریه رویم را پتوی تابستانه ای میکشد.
[بچه شده ام؟!
مگر بچه ها هم بی فرشته میشوند؟!]
چشمهایم را میبندم... پلکهایم سنگین میشوند و دنیا سبک...!
فرشته جیغ میکشد. صدایم میکند:
سامان... سامان..
میان تاریکی گم میشوم. صدای گریه فرشته به گوشم میخورد:
سامان...
سرد است... دندانهایم بهم میخورد:
ک...کجای...کجایی؟
جیغ دیگری میزند:
پشت درخت کاج! سامان بیــــا!
وحشت تا مغز استخوانم میجنبد:
ت...تار...تاریکه!
هق میزند:
بیا...میترسم...
میخواهم دلداری اش دهم، با همان صدای لرزان، با همان وحشت گسیخته میان تار و پودم... اما صدایم میان جیغی که به آسمان میرسد میان حنجره ام قفل میشود، زندانی میشود، میماند!
جیغش را با فریادی در بیداری پاسخ میدهم...
صدای نفس نفسم میان اتاق بازتاب میشود، در با صدای مهیبی باز میشود و پشت بندش صدای فریاد مردانه آشنایی:
سامان!
عرق را از رویپیشانی ام پاک میکنم...
[سامان! فرشته صدایم میزد... اسمم را جیغ میزد... کمک طلب میکرد، میترسید! فرشته منمیترسید! ]
با شتاب بلند میشوم؛ هنوز هم همان لباس سراسر مشکی را به تن دارم!
به سمت در میروم...
رضا:
آب میخوای؟! برات میارم!
لب میزنم:
نه!
_: چیمیخوای؟
_: فرشته!
دستم را میگیرد:
بیا بشین کجا میری؟!
_: میترسه!
_: چی میگی سامان؟
دستم را از میان دستش بیرون میکشم، به سمت در خروجیخانه میدوم. دستگیره را میکشم:
میترسه!
رضا پیرهنم را از پشت میگیرد!
[چرا ولمنمیکند؟!]
چشمانش را میان تاریکی خانه گم میکنم اما ثانیه ای بعد چراغ ها روشن میشوند و مادر و سارا دیار میشوند!
رضا شب را پیشم مانده بود؟!
دستهای لرزانم، باز هم رضا را پس زند... فرشته داشت صدایم میزد. بغض میکنم:
میترسه!
مادر به سمتم می آید، چشمهایش سرخ سرخ سرخ است...
رضا به حرف می آید، با مهربانی صدایم میزند:
سامان جان! بگو چیشده! خواب دیدی؟!
[چرا مثل بچه ها باهام رفتار میکنند، من ۳۲ سالم است!!]
_: میترسه...
_: کی میترسه؟! از چی میترسه؟! سارا خانوم براش آب میاری؟!
بغض میکنم:
فرشته از تاریکی میترسه... داشت صدام میزد...
برمیگردم؛ دستگیره را میکشم! رضای لعنتی باز هم پیراهنم را میگیرد. فریاد میزنم:
ولم کن!
بغضم میشکند، هق میزنم:
میترسه!
بغض طولانی مادر با شنیدن صدای هق هقِ من، سامانش، تک پسرش، میشکند!


بیشتر بخوانید
نظرات رمان مرگ مزمن
  • فاطمه

    0

    خوب بود با اینکه غمگین بود واینکه نویسنده یه جاهایی سریع قطع میکرد وادامه داستانو نمیشد فهمید در ضمن ای کاش از خانواده فرشته هم میگفتن از شخصیت فرشته خیلی خوشم اومد ولی حیف نباید اینجور بیرحمانه میمرد

    ۱۱ ماه پیش
  • عسل

    0

    بچه هه کم بود ننش هم خودشو چپوند:///

    ۲ سال پیش
  • یاسی

    1

    موصوع رمان خوببودولی نوع نوشتن نویسنده بدبودتاقسمت سوم خوندم پشیمون شدم ولی چون عادت ندارم نصفه ول کنم بازهم مجبوری خوندمش رمانای دیگه رونهایت دوروزه تموم میکردم اینکی رو بعدچندروزبابی میلی تموم کرد

    ۲ سال پیش
  • F.M

    5

    دم نویسندش گرم با اینک رمان غمگینی بودو ادم احساس افسردگی میکرد اما قلم عالی و قوی داشت و داستانش ب زیبایی بیان شده بود

    ۵ سال پیش
  • پروانه

    0

    سلام میگم این رمان. ژانرش جنایی هس. واینکه توش قاتل داره. جالب هست یانه؟ چون شما ها خوندید ومن میخوام نظرتونو بدونم. تا الکی وقتم تلف نشه

    ۲ سال پیش
  • .

    2

    دوست نداشتم باهم ازدواج کنن اخرش

    ۳ سال پیش
  • سید مسعود سیف زاده

    0

    بد نبود

    ۳ سال پیش
  • شبنم

    1

    من عاشقش شدم وحس عجیبی دارم به این رمان وقتی میخوندمش خودمم حالم واقعا بد بود قلم خیلییی عالی داشت نویسنده عزیز ممنون ازتون به خاطر همچین رمان محشری غمگین بود اما غمم جزئی از زندگیه دیگه

    ۳ سال پیش
  • M

    2

    رمان درام چجور رمانیه؟

    ۵ سال پیش
  • عسل

    0

    درام یعنی غمگین

    ۴ سال پیش
  • ش.ا

    1

    قلم نویسنده خیلی عالی بود دوست داشتم پا به پای شخصیت های داستان گریه میکردم

    ۴ سال پیش
  • سحر

    3

    ای بد نبود ما که خوشمان نیامد 🙃 دست نویسنده مرسی

    ۴ سال پیش
  • Eli

    1

    رمان قشنگی بود ولی خب کسایی که روحیه ی حساسی دارن نخونن چون خیلی غمگین هست

    ۴ سال پیش
  • M

    2

    خیلی رمان خوبی بود.. واقعا به دل آدم میشینه =)

    ۵ سال پیش
  • زهرا

    0

    رمان درام رمان غمگین هست واصلا برا خوندن خوب نیست من که وقتی درام میخونم غمبارک میگیرم 😂

    ۵ سال پیش
  • ...

    0

    طرز نوشتنش ملموس نبود خوشم نیومد

    ۵ سال پیش
  • Cghgfc

    3

    ممنون عالییییی

    ۵ سال پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!