پارت یک :

هوای نیمه‌گرگ‌ومیش شب مثل همیشه خفه و سنگین بود. شهر نفس می‌کشید، اما نه آن‌طور که باید. بوی بنزین و دود اطراف را گرفته بود و چیزی شبیه فلافل سوخته توی هوا غل می‌خورد و به دماغ آدم می‌خورد؛ بویی که هیچ‌وقت نمی‌دانی از کجا آمده، اما همیشه آن‌جاست. دلم نمی‌خواست به خانه بروم حوصله‌ی جنگ اعصاب نداشتم.
چراغ مغازه‌ها یکی‌یکی خاموش می‌شدند، و تابلوی تاکسی تلفنی سر خیابان، که به بند تکه‌پاره‌ای آویزان شده بود، با وزش باد لق می‌زد. صدای ضربه‌های آهن به آهن، مدام در فضا تکرار می‌شد.
من پشت فرمان نشسته بودم. در ایستگاه تاکسی همان‌جایی که همیشه بودم. صندلی را کمی خوابانده بودم؛ دست‌هایم بلاتکلیف روی فرمان بود اما خودم را رها کرده بودم.
رادیوی ماشین را بی‌هدف روشن کردم. فرکانسی به فرکانس دیگر چرخاندم. موسیقی پاپ، دعوای سیاسی، بحث‌های بی‌مزه‌ی روان‌شناسیِ زرد... هیچ‌چیز جلبم نمی‌کرد. گذاشتم بلاتکلیف اخبار ادامه پیدا کند، در حالی که نگاهم در تاریکی خیابان گم شده بود.
«...و اما در ادامه‌ی خبرهای حوادث، پلیس همچنان در جستجوی مظنون اصلی پرونده‌ای‌ست که حالا رسانه‌ها آن را با عنوان نوازنده‌ی خاموش می‌شناسند.»
فرکانس را عوض کردم . از رادیو صدای خواننده‌ای با صدای گرفته پخش می‌شد. متن آهنگ با عذاب زمزمه‌مانند خواننده ترکیب شده بود:
«وقتی دلت گیره، دیوارم غمگینه…»
من دیگر هیچ احساسی نداشتم. دستم را به طرف رادیو بردم که چیزی متفاوت، چیزی شاید کمتر کسل‌کننده پخش شود. اما قبل از این‌که به گزینه‌های موج اف‌ام برسد، در عقب ماشین به طرز خشنی باز شد. صدای "تق" و لرزش ناشی از ضربه‌ی خشک باعث شد کمی از جا بپرم؛ نه به خاطر ترس، بلکه از عصبانیت یکنواختی‌ای که در حالی خفه شدن بود.
مرد وارد شد. کاپشن چرمی پوشیده بود و عطر سنگین پوست چرمی لباسش با بوی فلافل اطراف ترکیب شد و جریانی سنگین‌تر از قبل ایجاد کرد. صورتش به نظر تازه اصلاح شده بود، اما حالتی نداشت که نشان دهد واقعاً به خودش رسیده است؛ فقط ناچار بود که تمیز باشد. نگاهم هنوز به او بود، ولی او نگاهش هم به من نبود. کلمه‌ای نگفت ـ نه سلام، نه چیزی شبیه آن. تنها چیزی که از خودش به جا گذاشت، صدای کوبیدن در بود. شیشه‌ها لرزیدند از کوره در رفتم...چه اصراری بود اینهمه بی ملاحظه باشد

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • خوب ومفیدوخوب مفید خ

    0

    خوب مغبدتتلرلللززبلاالفاتتلتنذ

    ۱ سال پیش
  • ...

    0

    چه قلم زیبایی

    ۱ سال پیش
  • Sky

    0

    شروع زیبایی بود

    ۱ سال پیش
  • پرنیا

    0

    🌺🌺🌺تا اینجا عالیه

    ۱ سال پیش
  • آیلین

    0

    افریننن و مرسی خوشم اومد ازش

    ۱ سال پیش
  • لطیف

    1

    شروع و قلم قشنگ به این میگن ممنون آقای لرکی

    ۱ سال پیش
  • علیرضا لرکی | نویسنده رمان

    🌺🌺🌺

    ۱ سال پیش
  • ساحل

    0

    وای من عشق زیر سایه کرونا رو چاپی خوندم. الانم این...خیلی خاص ک قشنگه

    ۱ سال پیش
  • علیرضا لرکی | نویسنده رمان

    خیلی هم عالی

    ۱ سال پیش
  • شادی

    0

    عالیمثل همیشه

    ۱ سال پیش
  • علیرضا لرکی | نویسنده رمان

    مرسی

    ۱ سال پیش
  • نگین

    0

    تا اینجای که خیلی خوبه خوشم اومد

    ۱ سال پیش
  • علیرضا لرکی | نویسنده رمان

    ممنونم

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    0

    اینی که سوار ماشین شد همون قاتلس؟

    ۱ سال پیش
  • الی

    0

    بسیار زیباست مهیج جذاب

    ۱ سال پیش
  • مینا

    0

    خیلی خیلی شروع خوبی داشت نوازنده خاموش قاتل سریلگالی رادیو محشر بود

    ۱ سال پیش
  • بتول

    0

    چون رمان دوست دارم

    ۱ سال پیش
  • مالکی

    1

    تا الان که خواندم خوب بود

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️