نوازنده ی خاموش به قلم علیرضا لرکی
پارت بیست و دوم :
به ۶۱سال پیش کشیده شدم؛ تعریف کردنش درست عین تجربه کردنش بود.
تازه گواهینامه گرفته بودم. هجده سالم بود و فکر میکردم تمام دنیا زیر پایم است. اما دنیا، روی خوشش را از ما برگردانده بود. پدرم، با آن کمر خمیده از سالها کار پشت فرمان تاکسی زردش، مریض شده بود. چند هفتهای میشد که در خانه افتاده بود و خرج خانه، لنگ مانده بود. من بودم و یک گواهینامهی نو و یک تاکسی زرد که گوشهی خیاØ
لطفا صبر کنید...
