پارت بیست و دوم :


به ۶۱سال پیش کشیده شدم؛ تعریف کردنش درست عین تجربه کردنش بود.
تازه گواهینامه گرفته بودم. هجده سالم بود و فکر می‌کردم تمام دنیا زیر پایم است. اما دنیا، روی خوشش را از ما برگردانده بود. پدرم، با آن کمر خمیده از سال‌ها کار پشت فرمان تاکسی زردش، مریض شده بود. چند هفته‌ای می‌شد که در خانه افتاده بود و خرج خانه، لنگ مانده بود. من بودم و یک گواهی‌نامه‌ی نو و یک تاکسی زرد که گوشه‌ی خیاØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۹۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️