آلوده به ابلیس به قلم آوا موسوی
پارت سی و چهارم :
دستم روی سینهام مشت شد و اینبار وقتی به جمعیت نگاه کردم، تصویر متزلزل و لرزان پیش چشمانم قرار گرفت. چند بار پلک زدم و زمانی که تصویر دوباره به شکل خود بازگشت، بدون حرف از جا برخاستم و به سمت اتاق انتهای سالن حرکت کردم. صداها بیش از همیشه اکو میشدند و این به رگهای مغزم فشار میآورد. نفس عمیقی کشیدم و نگاهم را به زمین دوختم، زمینی که انگار زیر پاهایم کش میآمد.
کف دستم را روی گلوی
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۰۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
دیده مشکین♡
0به نظرم ایمان خودشو جای برادرش گذاشته و حتی خود ایمان آرام رو اذیت میکنه نه نیکان
۲ ماه پیشزن نمیدونم کی
0نهه نظرم عوض شد زن یاشار یا دستکشی یا ایمان😂
۲ ماه پیشزن نیکان
0وای آقا خیلی داره خفنن میشه عادیه تپش قلب بگیرم؟
۲ ماه پیشنبات
0واقعا زن نیکانی؟
۲ ماه پیشنبات
1میای تقسیمش کنیم یه دستش برای من یه دستشم برای تو سرشم برای تارا بقیشم برای داداشش و دستکشی
۲ ماه پیشترنم
0وای میخواد همون کاری که با آرام کرد رو برا تارا بکنه..عوق😱
۲ ماه پیشترنم
0یعنی چی آخهه..این مرتیکه سه نقطه شاید ایمانه هر گندی بالا میاره میگه نیکانم
۲ ماه پیشSookot
3این نیکانه چون از آرام هم فیلم گرفته بود عوضی حمال
۳ ماه پیشهستی
3حس میکنم ایمانه داره جا نیکان رفتار می کنه هر غلطی دلش میخواد می کنه بعد میگه من نیکانم
۵ ماه پیشAysan
4واقعا پتانسیل سکته کردنو دارم🫶🏻
۵ ماه پیشزن آهی
2چی میشه اگه تارا همیشه این دوتا داداش رو درست تشخیص بده ولی اون دوتا توی شرایطی که به نفعشونه خودشون رو برعکس معرفی کنند ؟؟؟؟
۵ ماه پیشDelava
1عجب عوضیهه
۵ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
خیلی خیلی
۵ ماه پیشKimia
2میخواد کاری که با آرام کرد و با تارا هم کنه💔😵 💫
۶ ماه پیشدنیز؛
4خدایا الان سکته میکنممم وایی نیکان همون چیزی که به خورد آرام داده بود رو به تارا هم داده عوضیی نههه چقد بیشعوری آخه تارا بزن بکشش
۷ ماه پیشZoha
7آقاااا کایایی که هی بقیه ازش میگن کجاستتت!!!؟؟ نیکان خدا به زمین گرم بزنتت
۷ ماه پیشسهیل۲۹
4واقعا هم شیطانه این چرا انقد مذخرفه..حتی با خواهرشم اینکارو کرده
۷ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

دیده مشکین♡
0اونی هم که تارا وقتی داشت میرفت تو حیاط دیدش ک با شیما حرف میزنه نیکانه