پری دخت به قلم سودابه غیاثی فر
پارت صد و ده :
پری دخت:
موج های کوچک آب به صورتم می خورد. چشم هایم را باز کردم. درد شدیدی در شانه و سینه و پایم می پیچد.
-اینجا کجاست؟ چرا اینجا هستم؟ در میان آب؟ فریاد زدم و کمک خواستم.
چیزی نگذشت که چند مرد را دیدم که سعی داشتند مرا از آب بالا بکشند.
خدا را شکر کردم و در حالیکه با هر لمس دستشان، دردی در بدنم می پیچید بالا آمدم. یکی از آنها تا چند دقیقه خیره نگاهم کرد و در حالیکه مرا مثل پرکا
مطالعهی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
دهقانزاده
0جذاب هست خیلی
۱۲ ماه پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
🙏🏼
۱۲ ماه پیشدهقانزاده
0جذاب هست خیلی
۱۲ ماه پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
سپاس 🙏🏼
۱۲ ماه پیشدهقانزاده
0جذاب هست خیلی
۱۲ ماه پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم 🙏🏼
۱۲ ماه پیشسمیه
0حالا بهتره
۱۲ ماه پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
خدا رو شکر که دوست داشتید ❤️
۱۲ ماه پیشعزیزی
0شما لطف کنید قفل بردارین تا بتونیم ادامه داستان پری دخت بخونیم
۱۲ ماه پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
سلام نازنینم ❤️ شما تا پارت 110اومدید فقط یه پارت مونده مشکل شاید از نت باشه مخاطبین محترم رو همه ی پارت ها دارن کامنت میذارن اگر براتون ممکنه یه بار ورود مجدد کنید
۱۲ ماه پیشناهید لطفی
0ممنونم سودابه جان قلمت مانا بلاخره پری روی خوشبختی را دید عجب این خان سمج بود ولی فراموشی پری ،باعث نجاتش شد👍👍گاهی فراموش کردن رهایی آدم از سختی ها میشه اینم یه در خوشبختی است
۱ سال پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
اگر پری فقط نجات پیدا می کرد یا اگر حافظه اش بر می گشت باز اسیر همون قیدها و وابستگی ها و ترس های قبل میشد و محکوم بود به برگشتن به خان.🥺
۱ سال پیشلیلا
0آفرین به شما و قلمتون👏👏👏💐چه ذهن پویایی که اینقدر زیبا داستان را ادامه دادین
۱ سال پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
لطف شماست عزیزم 🙏🏼 دوستون دارم 🥰
۱ سال پیشسحر
0چه سورپرایزی سودابه بانو ولی مگه خان جنازه پری رو پیدا نکررد خاکش کرد؟
۱ سال پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
دو تا پایان داریم اون پایان سیاه بود و اینکه پری نمرده و گمشده پایان سپید بود
۱ سال پیشاکرم بانو
0پس خان درست فهمیده بودپیش کولی هاست...
۱ سال پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
دقیقا 👌🏼
۱ سال پیشنفس
2چه عجب پس تو رودخونه نمرده پس خان چی می گفت که از آب کشیدنش بیرون
۱ سال پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
پارت 108پارت پایانی دفتر سیاه بود با اون شیوه که جسد پری رو از درخت کشیدن پایین و خاک کردن تو پارت 109 پری رو آب برده و حدس خان اینه که کسانی اون رو از آب بیرون آوردن.
۱ سال پیشزهرا z
0اینم یه ورق جدید از زندگی پری دخت قصه ی ما قلمت مانا خوشقلم جونم 😘
۱ سال پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
ممنونم جان دلم 😊❤️
۱ سال پیشنفس
2فقط با یک لباس مردونه وکلاه شبیه مردان شده مگه میشه
۱ سال پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
تو همه فیلم ها و سریال ها و داستان ها شده، منم گفتم شاید بشه 😊
۱ سال پیشساجده
1اخ خدا بهت هرچی میخوای بده فقط یه کاری کن خان دیگ گم و گور بشه و پری هم با جاوید اگ شد ازدواج کنه عاشق هم بشن اگ هم نشد عیبی نداره فقط پری دیگ خلاص بشه از دست اون زندگی قبلی
۱ سال پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
به روی چشم 🫣
۱ سال پیشناهید لطفی
1سودابه جان قلمت مانا .اما چه سرنوشت غم انگیزی دارد پری دخت 😔
۱ سال پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
شما پارت های اضافه شده رو دیدی 109-110-111
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

سایان
2من دوست داشتم با خان زندگی عاشقانه رو شروع کننن و تا آخر عمر کنار هم زندگی کنند ای کاش این طور تمام میشد