خلاصه رمان :
ترانه تنها فرزند خانواده است، در فامیلی پرجمعیت و تا حدی سنتی. روحیه ای حساس داره و به دلیل توجه بیش از حد پدر و مادرش و نگرانی های همیشگی اونها، متأسفانه هیچ وقت تصمیم گیری مستقل رو تجربه نکرده. تصمیمات رأسا توسط خانواده و بدون توجه به خواست و علاقه اون اتخاذ شده و اون همیشه مجبور بوده اجراشون کنه. پدر و مادر ترانه به دیگر اعضای فامیل بیشتر از اون اعتماد دارند و معتقدند ترانه احساساتیه و تجربه لازم برای تصمیم گیری های مهم رو نداره. اما روابط این خانواده به غیر از این مورد، بسیار گرم و صمیمی و مملو از عشق و احترامه. پدر و مادر ترانه بزرگترین تکیه گاه اون هستن ولی متأسفانه ترانه در اثر سانحه ای اونها رو از دست میده و حجم بالای ماتم و دوره سخت سوگواری و بی خبری اون رو گرفتار چالش های بزرگ و قربانی خشونت های جسمی و روحی می کنه. دختر قصه ما اعتماد به نفس لازم رو برای تصمیم گیری و حل بحران ها نداره و طبق تعلیمات پر تکرار پدر و مادر که در اعماق روح و ذهنش حک شده، احترام به بزرگترهای فامیل رو در فرمانبری محض تصور می کنه و شکستن این تابو نیاز به پوسته اندازی دردناکی خواهد داشت. در این مسیر، ترانه شکست، فرار، رنج و بیماری رو تحمل می کنه. رمان تقدیر ترانه در ژانر ازدواج اجباری و با موضوع خشونت علیه زنان نوشته شده و خواننده رو در فراز و نشیب های زندگی دختر داستان همراهی میکنه.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان تقدیر ترانه - پارت 87
دوست داشتم به او که اینقدر حق به جانب صحبت می کرد، بگویم .... نه ترانه، نفس عمیق بکش. البته اگه نفس عمیق هم مشکلی نداشته باشه. -متوجه شدم. حالا میشه تشریف ببرید بیرون می خوام تنها باشم و به کارهای بدم فکر کنم اگه اجازه بدید. -اصلاً متوجه نمیشی که چقدر کارهات اشتباهه؟ -چرا کیوان جان متوجهم. گفتم ب...
بروزرسانی در : ۱۹ ساعت پیش
-
رمان تقدیر ترانه - پارت 86
چشم دوخته بر مسیر خودرویی که از نظر ناپدید شد و از خم مسیر میانه باغ گذشت، در افکار خود غوطه ور بودم. باز هم سخنان زن عمو و زندایی و نسترن و ... در ذهنم مرور می شد. برخاستن معترضانه نسترن و اختلافی که در نخستین روز زندگیشان ایجاد شد و من باعثش بودم. شرمنده بودم. با خودم گفتم: چته ترانه؟ ناراحتی؟ ...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
-
رمان تقدیر ترانه - پارت 85
گوشی را برداشتم و به فرزاد زنگ زدم و گفتم: فرزاد، لطف کن خودت و میترا و سامان و کیوان بیاید تو آلاچیق. کس دیگه ای هم باهاتون نباشه لطفاً. ... نه چیزی نیست ... منتظرم. هر چهار نفر آمدند نگرانی در صورتشان موج میزد و با بهت به من نگاه می کردند. -بشینید بچه ها. -چی شده ترانه؟ اتفاقی افتاده؟ -نه کیو...
بروزرسانی در : ۶ روز پیش
-
رمان تقدیر ترانه - پارت 84
فرزاد با خوشحالی از مازیار تشکر کرد و بعد گوشی به دست از ما دور شد. چند دقیقه بعد برگشت و گفت: به دوستم گفتم براشون بلیط بگیره. فردا صبح میرسن تهران، خودمم میرم میارمشون اینجا. ممنونم ترانه، مهشید خیلی خوشحال شد. حالا چطوری به مامان اینا بگم؟ -فرزاد من قبلاً صحبت های عمه رو با تو شنیدم. اونا از خ...
بروزرسانی در : ۸ روز پیش
آنا
در پارت 860خیلی خیلی یه حرفی را بزرگ میکنن از همچین آدم هایی بدم میاد
۳ روز پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
اصلا مشکل این فامیل همینه و متاسفانه با این رفتارهاشون ترانه رو خیلی تحت فشار میذارن😔
۳ روز پیشنفس
در پارت 220واای که چقدر از فرزاد بیشعور بدم میاد مرتیکه پرو نچسب فک می کنه همه مثل خودشن عوضی
۴ روز پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
👌🏻😉
۴ روز پیشنفس
در پارت 220واای که چقدر از فرزاد بیشعور بدم میاد مرتیکه پرو نچسب فک می کنه همه مثل خودشن عوضی
۴ روز پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
حق داری عزیز دلم 😍
۴ روز پیشنفس
در پارت 220واای که چقدر از فرزاد بیشعور بدم میاد مرتیکه پرو نچسب فک می کنه همه مثل خودشن عوضی
۴ روز پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
😁
۴ روز پیشنفس
در پارت 220واای که چقدر از فرزاد بیشعور بدم میاد مرتیکه پرو نچسب فک می کنه همه مثل خودشن عوضی
۴ روز پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
عزیز دلم❤️
۴ روز پیشنفس
در پارت 220واای که چقدر از فرزاد بیشعور بدم میاد مرتیکه پرو نچسب فک می کنه همه مثل خودشن عوضی
۴ روز پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
نفس جانم از همراهی تون واقعا ممنونم🙏🏻💫✨
۴ روز پیشنفس
در پارت 220واای که چقدر از فرزاد بیشعور بدم میاد مرتیکه پرو نچسب فک می کنه همه مثل خودشن عوضی
۴ روز پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
کاملا موافقم عزیزم 👌🏻
۴ روز پیشنفس
در پارت 220واای که چقدر از فرزاد بیشعور بدم میاد مرتیکه پرو نچسب فک می کنه همه مثل خودشن عوضی
۴ روز پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
حق 😉😂
۴ روز پیشنفس
در پارت 220واای که چقدر از فرزاد بیشعور بدم میاد مرتیکه پرو نچسب فک می کنه همه مثل خودشن عوضی
۴ روز پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
دقیقا 😂😂
۴ روز پیشآنا
در پارت 850ممنون از پاسختون
۵ روز پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
🙏🏻💫
۵ روز پیشآنا
در پارت 850ممنون از قلمتون من دوست ندارم ترانه رامحتاج وبی پول ببینم چون زجر عاطفی واحساسی میبینه دیگه زجر مادی فکر کنم زیادیه
۶ روز پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
این تلنگری خواهد بود که ترانه رو رشد بده منم با شما موافقم عزیز دلم👌🏻💫
۶ روز پیشآنا
در پارت 850من از خوندن این رمان لذت میبرم فقط میشه پارت ها کمی طولانی بشه
۶ روز پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
درود عزیز دلم 😍 در حال نگارشه ولی به پارت به برنامه قبلی اضافه کردم دیگه شنبه ها هم پارت جدید داریم😉🎉
۶ روز پیشدلارام
در پارت 840واقعا اینکه ترانه انقدر داره همه چیز رو با لجبازی رها میکنه اذیت کنندس😟🥲
۱ هفته پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
کاملا موافقم عزیزم👌🏻 اما به نظر میاد می خواد بهانه های دخالت خانواده رو حل کنه😔
۷ روز پیشآنا
در پارت 840امیدوارم بعدا محتاج فامیل دلسوز تر از مادر نشه
۱ هفته پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
منم همینطور عزیزم👌🏻✨
۱ هفته پیش

آنا
در پارت 870از خانوادش خیلی بدم میاد