خلاصه رمان :
ترانه تنها فرزند خانواده است، در فامیلی پرجمعیت و تا حدی سنتی. روحیه ای حساس داره و به دلیل توجه بیش از حد پدر و مادرش و نگرانی های همیشگی اونها، متأسفانه هیچ وقت تصمیم گیری مستقل رو تجربه نکرده. تصمیمات رأسا توسط خانواده و بدون توجه به خواست و علاقه اون اتخاذ شده و اون همیشه مجبور بوده اجراشون کنه. پدر و مادر ترانه به دیگر اعضای فامیل بیشتر از اون اعتماد دارند و معتقدند ترانه احساساتیه و تجربه لازم برای تصمیم گیری های مهم رو نداره. اما روابط این خانواده به غیر از این مورد، بسیار گرم و صمیمی و مملو از عشق و احترامه. پدر و مادر ترانه بزرگترین تکیه گاه اون هستن ولی متأسفانه ترانه در اثر سانحه ای اونها رو از دست میده و حجم بالای ماتم و دوره سخت سوگواری و بی خبری اون رو گرفتار چالش های بزرگ و قربانی خشونت های جسمی و روحی می کنه. دختر قصه ما اعتماد به نفس لازم رو برای تصمیم گیری و حل بحران ها نداره و طبق تعلیمات پر تکرار پدر و مادر که در اعماق روح و ذهنش حک شده، احترام به بزرگترهای فامیل رو در فرمانبری محض تصور می کنه و شکستن این تابو نیاز به پوسته اندازی دردناکی خواهد داشت. در این مسیر، ترانه شکست، فرار، رنج و بیماری رو تحمل می کنه. رمان تقدیر ترانه در ژانر ازدواج اجباری و با موضوع خشونت علیه زنان نوشته شده و خواننده رو در فراز و نشیب های زندگی دختر داستان همراهی میکنه.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان تقدیر ترانه - پارت 106
با صدای میترا از خواب بیدار شدم. -پاشو دیگه تنبل رسیدیم. به مقصد رسیدیم. از ماشین پیاده شدم و کش و قوسی به بدنم دادم تا رخوت خواب را از تن به در کنم. -اوه اوه کوه کندی مگه تو خواب؟ انگار نه انگار که ما یه نفس پشت فرمون شوفری خانما رو کردیم. حالا ساناز دو پره نارنگی به من داد، شما دو تا که کلا خ...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان تقدیر ترانه - پارت 105
در حاشیه مسیر سنگ فرش باغ، روی نیمکت چوبی نشستم. اشک ها همچنان می جوشیدند و غمگین از قضاوت نابجای میترا در افکار خود غوطه ور بودم. -اینجایی ترانه؟ بازم که داری گریه می کنی؟ می دونستم. به دل نگیر میترا دلش از جای دیگه پره سر تو خالی می کنه. -چرا نباید به دل بگیرم؟ چون این دیگه براتون حق شده که هر ...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان تقدیر ترانه - پارت 104
به اتاقی که هر سال عید با میترا در آن میماندیم رفتم. موهایم را باز کردم تا به حمام بروم که تازه یادم آمد که وسایلم را نیاورده ام. از اتاق خارج شدم و در راهروی طبقه بالا به دنبال چمدانم میگشتم که در سالن طبقه بالا متوجه چمدانهایی شدم که کنار هم قرار گرفته بودند و چمدان من هم بین آنها بود. به سخ...
بروزرسانی در : ۵ روز پیش
-
رمان تقدیر ترانه - پارت 103
-دخترم، ترانه جان بیدار شو. چشم هایم را باز کردم و کم کم متوجه محیط شدم. سردردم کمی بهتر شده بود، اما چشم هایم به زحمت باز می شد. تنها چیزی که برای بازیابی سلامتی به آن احتیاج داشتم، یک استراحت خوب و فوری و البته در آرامش بود. مسیرهای طولانی در خودرو باعث می شد میگرنم عود کند به همین دلیل هر سال...
بروزرسانی در : ۸ روز پیش

سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
همه چیز مربوط به اون سکوت چند لحظه ای میشه که مازیار موقع صحبت با ترانه داشت. مازیار متوجه مهران شد که داشت به حرفاشون گوش می داد و برای اینکه باز ترانه رو اذیت نکنن و خیالشون راحت بشه ادای رییسای سخت گیر رو درآورد ولی متاسفانه زیاده روی کرد و ترانه هم خبر نداشت که باهاش همراهی کنه.😔
دیروزآنا
0مثل همیشه عالی
۲ روز پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
عزیز دلم نظر لطفتونه🙏🏻✨❤️
۲ روز پیشآنا
0عزیزم خدا سلامتی بده نمی دونستم
۳ روز پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
ولی امشب میذارم عزیز دلم آماده است ویرایش لازم داشت😉✨
۲ روز پیشآنا
0نویسنده ی عزیزم من منتظر پارت هستم
۳ روز پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
عزیز دلم متاسفانه یه مقدار کسالت داشتم نتونستم پارت رو طبق قرارمون بزارم. ولی حتما جبران می کنم 🙏🏻🫡🫣
۳ روز پیشمطهره
در پارت 1000وایی چند روز بود من درگیر اون یکی رمانت که کامل شد بود بودم اونو می خوندم عالیی تو سودابه جونم🥰🎀
۲ هفته پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
مرسی از شما مطهره عزیز و نازنینم🙏🏻✨ باعث افتخار منه که همراهی شما رو دارم بانو 💕
۲ هفته پیشسمانه
0ببخشید اسم اون یکی رمانتون چی هستش؟
۳ روز پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
پری دخت عزیزم اینم لینکش https://novelonline.ir/book/Pari-Dokht
۳ روز پیشمعصومه
در پارت 1040کاش ودرستش این بود که ترانه میزاشت ومیرفت تابفهمن دیگه نمیتونن کاری کنن قلمت مانا عزیزم
۴ روز پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
اگه می رفت ماجراهای بعدی رقم نمی خورد.😊دخترمون صبوره، هنوز یه کم از صبرش مونده✨💫
۴ روز پیشلیدا
0فدای شما ولی کاش بچه دار می شد
۵ روز پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
اول شوهر پیدا کنیم براش😁😂😉
۴ روز پیشلیدا
0سلام خداقوت ممون از رمان عالیتون فقط با مازیار ازدواج کنه نه اریل
۵ روز پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
ممنون از شما ابتدای عزیزم🙏🏻✨ ممنون از نظر قشنگتون😉👌🏻
۵ روز پیشآنا
در پارت 1040خدایی قلمتون را دوست دارم مرسی
۵ روز پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
مرسی از شما و نظرات قشنگتون نازنینم✨🥰
۵ روز پیشآنا
در پارت 1040آفرین بر ترانه خانم ولی کاش همون روز بر می گشت کیش تا ثابت کنه دیگه نمی تونن تو زندگیش دخالت کنن
۵ روز پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
آفرین بر شما که اینقدر همراهید💕 تو اطلاعیه امروز هم ازتون تشکر ویژه کردم آنا جانم💫🙏🏻
۵ روز پیشآنا
در پارت 1030هنوز مونده بدونن چه جواهری را دارن اذیت میکنن
۱ هفته پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
گل گفتی عزیز دلم😉👌🏻💫
۱ هفته پیشآنا
در پارت 1020یعنی مهران ترانه را دوست داره؟؟
۱ هفته پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
به نظرم می تونه فقط حسادت باشه😉😁
۱ هفته پیشMah
1عالی یه رمان هاش .خدایی خیلی نویسنده یه عالی هستش و خیلی وایب خوبی داره رمانش مرسی بهترین هستی ❤️❤️❤️
۱ هفته پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
مرسی عزیز دلم💕 ممنون از انرژی قشنگت😍🙏🏻✨ باعث افتخاره که دوست داشتید
۱ هفته پیشسمانه
در پارت 1010کاش همه ی محتشم خوب تو زندگیشون داشته باشن
۲ هفته پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
الهی آمین🙏🏻
۲ هفته پیشبهاره
در پارت 1010عالی بود عالی خوشحالم ترانه دیگه رو پای خودش وایساده میتونه برای خودش تصمیم بگیره
۲ هفته پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
مرسی عزیز دلم 🙏🏻 کاملا موافقم بهاره جان👌🏻
۲ هفته پیش

معصومه
در پارت 1060چیشد نرسیده دوباره شروع کردن فکر میکنم ترانه اشتباه متوجه شده