خلاصه رمان اجتماعی تقدیر ترانه
ترانه تنها فرزند خانواده است، در فامیلی پرجمعیت و تا حدی سنتی. روحیه ای حساس داره و به دلیل توجه بیش از حد پدر و مادرش و نگرانی های همیشگی اونها، متأسفانه هیچ وقت تصمیم گیری مستقل رو تجربه نکرده. تصمیمات رأسا توسط خانواده و بدون توجه به خواست و علاقه اون اتخاذ شده و اون همیشه مجبور بوده اجراشون کنه. پدر و مادر ترانه به دیگر اعضای فامیل بیشتر از اون اعتماد دارند و معتقدند ترانه احساساتیه و تجربه لازم برای تصمیم گیری های مهم رو نداره. اما روابط این خانواده به غیر از این مورد، بسیار گرم و صمیمی و مملو از عشق و احترامه. پدر و مادر ترانه بزرگترین تکیه گاه اون هستن ولی متأسفانه ترانه در اثر سانحه ای اونها رو از دست میده و حجم بالای ماتم و دوره سخت سوگواری و بی خبری اون رو گرفتار چالش های بزرگ و قربانی خشونت های جسمی و روحی می کنه. دختر قصه ما اعتماد به نفس لازم رو برای تصمیم گیری و حل بحران ها نداره و طبق تعلیمات پر تکرار پدر و مادر که در اعماق روح و ذهنش حک شده، احترام به بزرگترهای فامیل رو در فرمانبری محض تصور می کنه و شکستن این تابو نیاز به پوسته اندازی دردناکی خواهد داشت. در این مسیر، ترانه شکست، فرار، رنج و بیماری رو تحمل می کنه. رمان تقدیر ترانه در ژانر ازدواج اجباری و با موضوع خشونت علیه زنان نوشته شده و خواننده رو در فراز و نشیب های زندگی دختر داستان همراهی میکنه.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان تقدیر ترانه - پارت 38
پنجم اردیبهشت روز تولد پدرم بود. کیک کوچکی خریدم و با یک دسته گل به بهشت زهرا رفتم. حدود سه هفته بود که برای دیدن آنها نیامده بودم. نمی خواستم بهانه ای به دست فرزاد بدهم. با دیدن سنگ های سیاه و صیقلی، دلم گرفت. سال گذشته در این روز همه دور هم جمع شده بودیم. عمه و عمو مرتضی و میترا به همراه خانواد...
بروزرسانی در : ۷ ساعت پیش
-
رمان تقدیر ترانه - پارت 37
بالاخره دایی و سامان، با نارضایتی منزل عمه را ترک کردند و من به اتاقم برگشتم. هوا تاریک شده بود و من در تاریکی نشسته بودم و حتی حوصله روشن کردن چراغ اتاق را نداشتم. ساعت ها بود که روی صندلی راحتی اتاقم چمباتمه زده، سر را روی زانو گذاشته بودم و در سیاهی انبوه و بی انتهای ذهنم گم شده بودم. با روشن ...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
-
رمان تقدیر ترانه - پارت 36
مانتو و شالم را پوشیدم و کیفم را برداشتم و بی صدا از پله ها پایین رفتم. وقتی کفش هایم را می پوشیدم، میترا متوجه شد. اما قبل از اینکه با صدای فریادهایش دیگران را متوجه من کند، دوان دوان از خانه بیرون رفتم و در خیابان خودم را سد راه یک تاکسی کردم. وقتی تاکسی حرکت کرد به پشت سر نگاه کردم و فرزاد را ...
بروزرسانی در : ۵ روز پیش
-
رمان تقدیر ترانه - پارت 35
آقای ناصری هم با من تماس گرفت و گفت وسایل در مقصد است، اما گویا مشکلی در آدرس هست. شماره راننده را به من دادند که تماس بگیرم. راننده می گفت: خانم ما آدرس رو درست اومدیم. اما تو پلاک 10، واحد 8 نه فرزاد داریم نه آقا اشکان. فقط خانم گلستان اینجا هستن؟ -اسم کوچیکشون چیه؟ -خانم ببخشید اسم کوچیکتون چ...
بروزرسانی در : ۶ روز پیش

سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
موافقم 👌🏻
۵ روز پیشنه
در پارت 30نه بنظرم عالیه
۲ هفته پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
عالی شمایید عزیز دلم 😍
۲ هفته پیشSahel
در پارت 201داره جالب میشه مخصوصا کل کل دکتر و مهندس😂
۳ هفته پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
دقیقا 👌🏻😂
۳ هفته پیشیلدا
در پارت 210به نظرم زیادی عصبانی شد البته تقصیر فرزاده که از کاه کوه میسازه
۳ هفته پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
رشته کوه می ساره 😂😂😂
۳ هفته پیشلادن
در پارت 220دکتر تشخیصت اشتباهه ولی به درد خورد چون دست از سر دختره برداشتی و بازجویی نکردی😅
۳ هفته پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
احسنت کاملا موافقم👌🏻
۳ هفته پیشGhazal
در پارت 220من طرف فرزادم البته اگه کمتر گیر بده و ترانه هم یه کم کوتاه بیاد
۳ هفته پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
بعید می دونم 😅😅
۳ هفته پیششیدا
در پارت 230چه عجب فرزاد و سامان رفتن تو یه تیم😂😅
۳ هفته پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
خدا رحم کنه 😂😂😂
۳ هفته پیشآنیتا
در پارت 10شروعش خوب بود ادامه بدیم ببینیم چی میشه
۳ هفته پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
موافقم👌🏻
۳ هفته پیشپریزاد
در پارت 21عموش خیلی خوبه ❤️ ترانه و مهران هم خیلی نازن😍 اینا شخصیت های اصلی هستن؟
۳ هفته پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
شخصیت اصلی ترانه است ولی تعداد شخصیت های مکمل قوی متعدده عزیزم
۳ هفته پیشفدرا
در پارت 30میترا که به نظر میاد رو مهران کراش داره پس بدش نمیاد که ترانه با مهران تند برخورد کنه
۳ هفته پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
فعلا که تو فاز طرفداریه😂
۳ هفته پیشصدیقه
در پارت 30درسته خیلی زود قاطی می کنه این آخر رو دست مامان و باباش می مونه گفته باشم😂
۳ هفته پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
الهی بچه ام😊
۳ هفته پیشنازنین زهرا
در پارت 40انگار تو دردسر افتاد حالا باید یه ساعت ۲۰ سوالی جواب بده🥺😭
۳ هفته پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
دقیقا👌🏻
۳ هفته پیشGiti
در پارت 51من جای ترانه باشم نمی رم دیوونه می کنن آدمو😡
۳ هفته پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
موافقم 👌🏻
۳ هفته پیشستایش
در پارت 180فقط سوالات فرزاد😂 عین بچه ها بهانه گیری می کنه. ولی چقدر رو جزییات زندگی ترانه تسلط داره که میگه اون کلاسور رو مگه چهارشنبه ها نمی بری😍
۳ هفته پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
الهی 😍
۳ هفته پیشکوثر
در پارت 170نوشتن سخته مخصوصا نوشتن نظر این تنبلی حساب میشه عایا😂😂😂
۳ هفته پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
نمی دونم 😅
۳ هفته پیش
مژگان
در پارت 30نمیشه آدما رو قضاوت کرد