خلاصه رمان :
ترانه تنها فرزند خانواده است، در فامیلی پرجمعیت و تا حدی سنتی. روحیه ای حساس داره و به دلیل توجه بیش از حد پدر و مادرش و نگرانی های همیشگی اونها، متأسفانه هیچ وقت تصمیم گیری مستقل رو تجربه نکرده. تصمیمات رأسا توسط خانواده و بدون توجه به خواست و علاقه اون اتخاذ شده و اون همیشه مجبور بوده اجراشون کنه. پدر و مادر ترانه به دیگر اعضای فامیل بیشتر از اون اعتماد دارند و معتقدند ترانه احساساتیه و تجربه لازم برای تصمیم گیری های مهم رو نداره. اما روابط این خانواده به غیر از این مورد، بسیار گرم و صمیمی و مملو از عشق و احترامه. پدر و مادر ترانه بزرگترین تکیه گاه اون هستن ولی متأسفانه ترانه در اثر سانحه ای اونها رو از دست میده و حجم بالای ماتم و دوره سخت سوگواری و بی خبری اون رو گرفتار چالش های بزرگ و قربانی خشونت های جسمی و روحی می کنه. دختر قصه ما اعتماد به نفس لازم رو برای تصمیم گیری و حل بحران ها نداره و طبق تعلیمات پر تکرار پدر و مادر که در اعماق روح و ذهنش حک شده، احترام به بزرگترهای فامیل رو در فرمانبری محض تصور می کنه و شکستن این تابو نیاز به پوسته اندازی دردناکی خواهد داشت. در این مسیر، ترانه شکست، فرار، رنج و بیماری رو تحمل می کنه. رمان تقدیر ترانه در ژانر ازدواج اجباری و با موضوع خشونت علیه زنان نوشته شده و خواننده رو در فراز و نشیب های زندگی دختر داستان همراهی میکنه.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان تقدیر ترانه - پارت 97
یک هفته به عید مانده بود و همه به تکاپو افتاده بودند. همکاران در پی مرخصی ایام عید بودند و صحبت هایشان حول قیمت اجناس و ترندهای لباس و کیف و کفش و لوازم آرایش خلاصه می شد. هر کس برنامه ای برای تعطیلات داشت مهاجرین اکثرا در برنامه ریزی سفر و بازگشت به زادگاهشان بودند و بومی ها هم در تدارک میزبانی ...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان تقدیر ترانه - پارت 96
کمی مکث کرد و گفت: -تا این حدش رو دیگه واقعا توقع نداشتم، هرچند با رفتارهایی که دیدم خیلی هم دور از ذهن نیست. اما نگران نباشید. من کارهای دانشگاه رو حل می کنم. ـواقعا ممنونم. -خیالتون راحت باشه، اگه کار دیگه ای هم هست ... - نه، دیگه شرمنده ام نکنید. همینم نباید به شما زحمت می دادم. - شما هیچ و...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
-
رمان تقدیر ترانه - پارت 95
به همراه آقا عبد به فروشگاه رفتیم و لباس های فرم و کفش را تحویل گرفتیم. بعد به مهمانسرا برگشتیم ناهار خوردیم و وسایلمان را جمع کردیم. مقداری مواد خوراکی تهیه کردیم و جهت تحویل آپارتمان راهی شدیم. مجتمع مسکونی در محله ای زیبا در نزدیکی شرکت واقع شده بود. به نظر می آمد بتوان پیاده هم تا شرکت رفت و...
بروزرسانی در : ۵ روز پیش
-
رمان تقدیر ترانه - پارت 94
در را زد و گفت: -ترانه تا به حرفام گوش نکنی، از اینجا نمیرم. خسته شدم از این قایم باشک بازی. بیا بیرون و حرفاتو تو روم بزن. -از من چی می خواید آقای دکتر؟ شما دارید آبروی منو تو محل می برید. با صدای ترمز ماشین به خودم آمدم. بعد از چند لحظه صدای مضطرب و نگران دایی را شنیدم. -چی شده آقا مهران؟ شما ...
بروزرسانی در : ۸ روز پیش

سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
به روی چشم عزیز دلم ❤️😍
۴ ساعت پیشآنا
در پارت 970آفرین کم کم یاد بگیر از حقت دفاع کنی
دیروز
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
کاملا موافقم 👌🏻✨
۲۳ ساعت پیشمطهره
در پارت 960واقعا مرسی بابت پارت عالی بود
۲ روز پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
مرسی از شما عزیز دلم 🙏🏻💕
۲ روز پیشمطهره
در پارت 960وایی عالی بود من یه رمان دیگه از سودابه جون خوندم واقعا حرف نداشت رمانتون خیلی هم از قلمتپن هم از اخلاقتو راضی بودم
۲ روز پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
باعث افتخاره منه🥰✨ عاشقتم عزیزم بس که مهربونی شما ✨💫❤️
۲ روز پیشسمانه
در پارت 960خوشحالم که داره مستقل و خود ساخته میشه
۲ روز پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
منم همینطور عزیز دلم 👌🏻✨
۲ روز پیشآنا
در پارت 960اینکه ترانه تلاش میکنه خیلی خوبه باید خود ساخته و موفق بشه از شما نویسنده جون هم ممنون
۳ روز پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
ممنون از شما عزیز دلم❤️💫🙏🏻
۳ روز پیشبهاره
در پارت 950عالی بود خیلی خوشحالم برای ترانه از اون فامیل دور شد امیدوار شدم برای آیندش عالی بود
۴ روز پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
مرسی بهاره جان🙏🏻 منم امیدوار شدم😉😂 دیوونه شدیم از دستشون 🫣
۳ روز پیشآنا
در پارت 950هرکسی سلیقه ای داره من به شخصه قلمتون را دوست دارم واز اینکه به نظر ما احترام میذارید ممنونم ☺️از این بابت پیش ما عزیز و محترم هستید 💖
۴ روز پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
منم خیلی دوستون دارم و احترام متقابله.🥰 وقتی خواننده های من اینقدر نازنین و فهیم هستن🧿، فقط می تونم عاشقشون باشم و بهشون افتخار کنم. ✨👌🏻🙏🏻❤️💫
۴ روز پیشآنا
در پارت 950خوشحالم ترانه از اون فامیل دلسوز تر از مادر دور شده
۵ روز پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
کاملا موافقم عزیزم 👌🏻✨
۴ روز پیشآنا
در پارت 950خیلی خوب خیلی عالی راستش منم دلم پارت میخواد
۵ روز پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
آنای عزیزم خدا رو شکر که دوست داشتید. ❤️متاسفانه امروز خیلی سرم شلوغ بود🥰 همون طور که به مطهره نازنینم هم قول دادم فردا یه پارت طولانی میزارم که حسابی کیف کنید😍 چند روزه کامنت نداشته بودن مخاطبین عزیزم انگیزه ام کم شده بود. 😉
۴ روز پیشمطهره
در پارت 950وایی پارت بعدی سه روز دیگهه تورو خدا فردا هم پارت بزارید تورو خداا😭😭 فردا جمعه ای اگه دوتا پارت بذارید به عنوان هدیه من از این به بعد برای هر پارت ده تا کامنت میزارمم. توروخدا رومو زمین ندازید
۵ روز پیشمطهره
در پارت 910وایی خیلی خوب شد عکس بقیه شخصیت ها رو گذاشتین ای کاش شخصیت های بیشتر رو می داشتیم اینجوری خواندن داستان لذت بخش تره و اینکه من خیلی از اینکه عکس شخصیت ترانه سیاه و سفیده و نیم رخ هست گلایه مندم
۲ هفته پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
عزیز دلم ❤️ خوشحالم که دوست داشتید 😍 در مورد ترانه هم حس من این بود اگه امکانش باشه تو پارت های بعد تغییر میدیم رنگی میزاریم😉
۲ هفته پیشمطهره
در پارت 910تورو خدا هر چه زود تر رنگیش کنید و عکس شخصیت های دیگه رو بزارید مثلا پارسا که پروندشو بسته شده رو حذف کنید
۱ هفته پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
چشم عزیزم. حتما این کار رو می کنم.😉 مرسی که همراهی می کنید💫🙏🏻
۱ هفته پیشآنا
در پارت 930ممنون که به نظرمون احترام گذاشتی برامون با ارزشه
۱ هفته پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
عزیز دلمی شما✨🙏🏻مگه میشه به نظر خواننده های نازنین مثل شما احترام نذاشت💫👌🏻
۱ هفته پیشدلارام
در پارت 930من که به این روند تغییرات پیش روی ترانه خوش بینم👌خسته نباشین خانم نویسنده🌸🌸
۱ هفته پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
ممنونم عزیز دلم✨🙏🏻 همراهی شما برای من باعث افتخاره🥰😍
۱ هفته پیشآنا
در پارت 930خیلی خیلی خوبه چند روز بود که وقت نکرده بودم بخونم باهم خوندم
۱ هفته پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
عزیز دلمی✨ خدا رو شکر که دوست داشتی❤️
۱ هفته پیش

بهمن ماهی
در پارت 970لطفا زودتر ادامه داستان بزارین ببینیم تقدیر این دختر چیشد