پارت بیست و سوم :

مدام بابا جلوی چشمانم می‌آمد و فردی که قصد داشت مرا با چاقو بزند و‌ بابا جلویش را گرفته بود با هراس جیغی کشیدم که از خواب پریدم نفس نفس میزدم و عرق از سر و رویم شره می‌کرد نیاز مُبرمی به آب داشتم اصلا حواسم به شالم که همیشه روی صندلی آماده می‌گذاشتم نبود در را باز کردم و میان نور کمرنگ چراغ خواب سالن به آشپز خانه رفتم تلو تلو میخوردم از گیجی کابوسی که دیده بودم که میانه راه پایم به پله ک

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!