پارت سی و سوم :

اما من کل شب را بیدار بودم ته دلم احساسات متناقض بود از یه طرف خوشحال بودم که شاید من رو میخواد از یه طرف ناراحت بودم که مادرش هرچی دلش خواسته گفته و بابا هم هیج جوره کوتاه نمیاد به محض اینکه آفتاب زد بلند شدم و خودم را به در رساندم و یواش بیرون رفتم تا بابا متوجه نشود‌.
خانه در سکوت بود به سراغ کیسه خرید و کیفم رفتم و موبایلم را برداشتم و شماره بهار را گرفتم صدای خواب آلودش بعد از کلی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!