پارت چهل :
چرا همان موقع لب باز نکردم بگم شوق اولین شبی که آرش چشمانم را از نزدیک دید را من دیدم یا روزی که بهم گفت نیلوفر من میشی یا زمانیکه محکم در آغوشم گرفت و گفت آغوش من امنه چرا نگفتم چرا یادم رفت!!
قاطع اما پر بغض جواب دادم من با آرش صحبت میکنم میگم که.... .
_بیفایده هست مگرنه هم من و هم حتی پدرش با او صحبت کردیم که منصرف بشه اما کوتاه نیامد.
_یعنی حتی آقای سهند هم.....
مگر آلمان رفت
لطفا صبر کنید...
