لیست کلیه پارتهای رمان کوچ بی بازگشت پرستوها : پارت های 1 تا 20
تعداد کل پارت های منتشر شده : 74
-
رمان کوچ بی بازگشت پرستوها - پارت 1
سلام به خوانندگان محترم رمان کوچ بیبازگشت پرستوها. لطفاً دقت بفرمایید که رمان ۲۴ ساعت بعد از پایان، غیر رایگانخواهد شد. خیلی ممنونم که این رمان رو برای مطالعه انتخاب کردید. مقدمه: به نام نامی ایران؛ به نام نامی انسان! به آیین وفا داران؛ به راه و رسم بیداران دلی دارم پر از خورشید! نگاهی روشن از ...
بروزرسانی در : ۲۲۶ روز پیش
-
رمان کوچ بی بازگشت پرستوها - پارت 2
صدای مرغهای دریایی و امواج دریا قاطی شده بودند. مغزم در حال انفجار بود. چرا هیچکس زنگ نمیزد؟ چرا همه فراموشم کرده بودند؟ یاد التماسهایم افتادم. مرد عینکی بدون اینکه حتی نگاهم کند گفته بود: – قانون همینه خانم دکتر. منطقهی محرومه، باید برید حوالی چابهار؛ روستای دَرَک. صدایم بالا رفته بود: – ی...
بروزرسانی در : ۲۲۶ روز پیش
-
رمان کوچ بی بازگشت پرستوها - پارت 3
نفسم را پر قدرت بیرون دادم و تک پلهی مقابلم را بالا رفتم. هنوز وارد نشده بودم که با صدای بلند جیغی سرجایم خشکم زد: - کامَک!! دویدم؛ با همان کفشهای پاشنه بلند لعنتی! روی یکدانه تخت زوار در رفتهی مرکز یک دختر نالان و کم سن و سال پوشیده لای یک پتو دراز کشیده بود و به خود میپیچید. زنی میانسال ب...
بروزرسانی در : ۲۲۶ روز پیش
-
رمان کوچ بی بازگشت پرستوها - پارت 4
یک قدم عقب رفت و محکم به کمد شیشهای خورد. کامل سمتش برگشتم: - آروم باش! حالش بده. بذار برای بعد. رینگر لاکتات داریم یا نه؟ دستپاچه سر تکان داده و سمت کمد برگشت. تندتند سرمها را برمیداشت و رویشان را میخواند. بالاخره بعد از پنج دقیقه یکی را سمتم گرفت. - بیا خانم دکتَر صاحبه. با سر تشکر کردم: -...
بروزرسانی در : ۲۲۶ روز پیش
-
رمان کوچ بی بازگشت پرستوها - پارت 5
- دکتر صاحبه! خوبین؟ لپم را از درون گاز گرفتم. مردک خم شده بود صندلی را بردارد و هنوز از گوشهی چشم تهدیدآمیز و پرکینه نگاهم میکرد. کلاه سفید و توریاش را روی سرش مرتب کرد و دوباره نشست. صورتم را کامل سمت لالین چرخاندم: - بگیر دیگه شمارهی رزیدنت رو. چرا دست دست میکنی؟ حسابی دستپاچه شده بود. د...
بروزرسانی در : ۲۲۶ روز پیش
-
رمان کوچ بی بازگشت پرستوها - پارت 6
کاری که گفت را انجام دادم. دستانم جان نداشتند. خونریزی کمتر شده بود ولی دخترک هنوز هم رنگپریده بود. رو به مرد کردم. گوشی هنوز کنار گوشم بود. گفتم: - وانتی چیزی داری؟ هنوز نشسته بود. چشم بستم؛ کلافه شده بودم. نالیدم: - خونش میفته گردنت. زنت نیست؟ برزخی بلند شد. سگرمههایش را سخت در هم کشیده بود: ...
بروزرسانی در : ۲۲۳ روز پیش
-
رمان کوچ بی بازگشت پرستوها - پارت 7
او هنوز منتظر بود و من در شک و ابهام دستوپا میزدم. با پارسا هم همهچیز از همینجا شروع شده بود؛ البته کمی سنتیتر. دوست صمیمیِ برادر دوستم بود. آن روزها در ناامیدی مطلق غوطهور بودم. اولین مرگ را درست زیر دست خودم دیده بودم آن هم نه غریبه. یک ماه تمام بیمارم بود. همه کارش را خودم کرده بودم. گاه...
بروزرسانی در : ۲۱۹ روز پیش
-
رمان کوچ بی بازگشت پرستوها - پارت 8
او همچنان می نواخت و من محو حرکت ناخنش روی تار شده بودم. نمی دانم چرا، ولی پرسیدم: - خیلی وقته اینجاست؟ کوتاه جوابم را داد: - ها. سمت لالین برگشتم: - مرکز خبری نیست؟ سر بالا انداخت و با همان لهجهای که سعی میکرد کمش کند، گفت: - نه دُکتُر صاحِبه، خیالتون راحت. از صُبح که شما نبودین، هِیچکَس نیوم...
بروزرسانی در : ۲۱۶ روز پیش
-
رمان کوچ بی بازگشت پرستوها - پارت 9
چشم بر لبهای چروکیدهاش دوخته بودم که لالین حرفش را برایم ساده کرد: - دکتر صاحبه! میپرسه چرا میلرزی؟ چرا آشفته سری؟ آشفته بودم؟ زیاد، زیاد، انقدر که اگر به ازایش پول حواله این مملکت میکردند، دیگر فقیری در این کشور نمیماند. لبخند مسخرهای روی لبم نشست. دروغکی گفتم: - خوبم مادر. دست بیبی مریم...
بروزرسانی در : ۲۱۲ روز پیش
-
رمان کوچ بی بازگشت پرستوها - پارت 10
از آغوش لالین بیرون آمدم و دست مشت کردم. لعنت به خاطراتی که فراموش نمیشدند. آهی کشیده و کفشهای پاشنه بلند لعنتیام را درآوردم. لالین سکوت کرده بود و به گوشهای خیره بود. صدای امواج دریا بیتابم کرده بود. دلم میخواست کنار دریا، روی صخرهها بنشینم و ساعتها به صدایش گوش کنم. شاید که درد دلم تس...
بروزرسانی در : ۲۰۶ روز پیش
-
رمان کوچ بی بازگشت پرستوها - پارت 11
از پشت همان پردهی سرمهای که بر چشمانم کشیده شده بود، دوباره به امواج دریا خیره شدم. آن دور دورها چند قایق زوار در رفتهی چوبی بود و ماهیگیران امیدواری که تور به دریا انداخته بودند ولی دریغ از یک ماهی. چند وجب آن طرفتر کشتیهای غولپیکر چینی همه را غارت میکردند. پاهایم را بغل کردم. دریا خود ...
بروزرسانی در : ۲۰۵ روز پیش
-
رمان کوچ بی بازگشت پرستوها - پارت 12
پاهایم لرزید و عاقبت افتادم. فعلاً نباید جواب میدادم. از کجا معلوم مثل نوبت قبل همهی حرفهایش از سر شکم سیری نباشد. جز دریا جایی را نداشتم که خیرهاش شوم. آفتاب درآمده بود و صدای داد و هوار بچهها در گوشم زنگ میخورد. لالین صدایم کرد: - دکتر صاحبه! دیگر ساحل نشینی کافی بود. باید به کارم میرسی...
بروزرسانی در : ۲۰۴ روز پیش
-
رمان کوچ بی بازگشت پرستوها - پارت 13
سراسیمه بلند شدم. - چی شده؟ یک سره گریه میکرد. سمتش دویده و محکم تکانش دادم: - دِ حرف بزن. چی شده؟ پیرزن را یک بار بیشتر ندیده بودم ولی همان اول مهرش به دلم افتاده بود. قدی کوتاه و خمیده داشت و دستانی چروکیده. چشمانی نقرهای خیلی زیبا و صورتی سبزه. چه خوب چهره اش را به خاطر داشتم. این بار لالین...
بروزرسانی در : ۲۰۲ روز پیش
-
رمان کوچ بی بازگشت پرستوها - پارت 14
سگرمه در هم کشیدم. - چی میگه آقا عماد؟ حالا اخم کرده و به فرش تارنمای بیبی زُل زده بود. بیبی حالش بد بود و حالا وقت این مسخره بازی ها نبود. خم شدم و زیر پاهای بیبی را گرفتم: - بجمبید آقا عماد. وقت تنگه. لب گزیده و بالاخره نگاه عسلیاش را به چشانم دوخت : - مردش راضی نیست دکتر تهرونی! صدایش خش ...
بروزرسانی در : ۱۹۹ روز پیش
-
رمان کوچ بی بازگشت پرستوها - پارت 15
دستم را سریع پس کشیدم. ابروانش را گره کور زده و آن سمت بالکنش رفت: - دردت از دست نیس… از لجّهست. اصلاً نمیفهمیدم چه میگوید و کلافه شده بودم. تقصیر خود احمقم بود. رو به لالین کردم: - اینجا دیگه کدوم جهنمیه منو آوردی لالین. مچ دستش را محکم گرفتم و سمت در کشیدم: - معلوم نیست منو برداشته کجا آورده...
بروزرسانی در : ۱۹۵ روز پیش
-
رمان کوچ بی بازگشت پرستوها - پارت 16
با بدبختی و چهارچنگولی بلند شدم. باید میخوابیدم ولی اینبار راحت. روی تخت فلزی کنار دیوار گچی خانه دراز کشیدم. کلاً یک سالن کوچک بود و آشپزخانه و حمام و سرویس همه حیاط بودند. موبایلم روی شکمم بود و دست سالمم روی سرم. به سقف و پنکهی خاموش خیره شده بودم و مثل دیوانهها، هر چند لحظه یک بار لبخند ...
بروزرسانی در : ۱۹۱ روز پیش
-
رمان کوچ بی بازگشت پرستوها - پارت 17
نفسم را محکم فوت کرده و سمتشان برگشتم. لالین بود و همان دختر شهری که از دور دیده بودم. با هر بدبختیای بود، لبم را به یک لبخند مسخره باز کرده و دست سمت دخترک دراز کردم: - سلام. رو به لالین گفتم: - معرفی نمیکنی؟ دستم در دستان کشیدهاش فشرده شد و جای لالین خودش جواب داد: - من خورشیدم خانم دکتر. خ...
بروزرسانی در : ۱۷۳ روز پیش
-
رمان کوچ بی بازگشت پرستوها - پارت 18
بلند شده بود و در طول ساحل راه میرفت. نور ماه بر آب زلال دریا تابیده و فیروزهای رنگ شده بود. باد دی ماه میوزید و امواج را خروشان به سمت دریا میراند. رو به خورشید گفتم: - نقص فنی؟ چشم بست: - نه. بوی غذا زیر بینیام پیچیده بود. چیزی شبیه بوی گوشت و انار؛ شبیه فسنجانهای مادرم. لب برچیدم: - پس چ...
بروزرسانی در : ۱۷۲ روز پیش
-
رمان کوچ بی بازگشت پرستوها - پارت 19
عمیق نفس میکشیدم. نمیدانم... شاید هم اصلاً نمیکشیدم. اشکهایی که تندتند بر گونهام میچکیدند دست خودم نبود. گوشی چندبار از دستم افتاد و من انگار فلج شده بودم. بالاخره شمارهاش را گرفتم... یک بوق، دو بوق... برنمیداشت، برنمیداشت... آب بینیام را محکم بالا کشیدم. حتماً اتاق عمل بود، اتاق زای...
بروزرسانی در : ۱۷۰ روز پیش
-
رمان کوچ بی بازگشت پرستوها - پارت 20
فصل دوم: "بیبازگشت" اینبار دریا نرفتم، رفتم بیابان. بی آب و علف و خشک بود و در عوض وسیع بود، خیلی وسیع. کمی آن طرفتر چندین شتر بود و من این طرف با لباسهایی یک دست سیاه قدم میزدم هرچند روپوش سفیدم تا ابد یک تضاد بیپایان باقی میماند. دست به دکمههایی که بسته نبودند کشیدم. "نفس تو رو خدا بب...
بروزرسانی در : ۱۶۸ روز پیش