پارت پنجم :
- دکتر صاحبه! خوبین؟
لپم را از درون گاز گرفتم. مردک خم شده بود صندلی را بردارد و هنوز از گوشهی چشم تهدیدآمیز و پرکینه نگاهم میکرد. کلاه سفید و توریاش را روی سرش مرتب کرد و دوباره نشست. صورتم را کامل سمت لالین چرخاندم:
- بگیر دیگه شمار ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

محیا
0اون مردک رو بدین من لت وپارش کنم بی شعور نشسته اونجا عین خیالشم نیست