پارت نهم :

چشم بر لب‌های چروکیده‌اش دوخته بودم که لالین حرفش را برایم ساده کرد:

- دکتر صاحبه! می‌پرسه چرا می‌لرزی؟ چرا آشفته سری؟

آشفته بودم؟ زیاد، زیاد، انقدر که اگر به ازایش پول حواله این مملکت می‌کردند، دیگر فقیری در این کشور نمی‌ماند. لبخند مسخر ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!