پارت دوازده :

پاهایم لرزید و عاقبت افتادم. فعلاً نباید جواب می‌دادم. از کجا معلوم مثل نوبت قبل همه‌ی حرف‌هایش از سر شکم سیری نباشد. جز دریا جایی را نداشتم که خیره‌اش شوم. آفتاب درآمده بود و صدای داد و هوار بچه‌ها در گوشم زنگ می‌خورد.
لالین صدایم کرد:
- دکتر صاحبه!
دیگر ساحل نشینی کافی بود. باید به کارم می‌رسیدم؛ روز از نو و روزی از نو. گور پدر این زندگی، گور پدر من و پارسا و هر چه عشق است.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۲۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • الهه

    0

    خیلی خوشحال کنندست ک ب فرهنگ و لباس بلوچی انقدر خوب و کامل اشاره کردین و اینکه ب نفس انقد اینجا سخت میگذره ولی بازم همه رو دوست داره و خوبیاشون رو میبینه عالیه

    ۳ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی

    0

    یاد امیرمحمد و فاطمه افتادم... حس می کنم آراز هم یاد اونا افتاد با شنیدن اسم فاطمه...؟!

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه ❤️

    1

    توضیحات پاورقی واقعاً عالیه رمانهای قبلی هم بود من دوسشون داشتم ممنون خانم دکتر 💜💜💜

    ۵ ماه پیش
  • هستی

    0

    خیلی توضیحاتتون کامله مرسی🩷

    ۵ ماه پیش
  • زرناز

    0

    خیلی خیلی ممنونم فاطمه جونم بابت توضیح کاملت برای لباس هاشون 😍😍🙏🙏مثل همیشه گل کاشتی عزیزم ❤️❤️

    ۶ ماه پیش
  • هناسه

    1

    شکست عشقی خورده. هر دو شکست خورده برید تو کار مخ زدن هم

    ۶ ماه پیش
  • سهیل۲۹

    2

    مررررسی اطلاعات😍😍😍😍😍

    ۷ ماه پیش
  • مریم

    2

    یک دنیاممنونم🙏🥰

    ۷ ماه پیش
  • مریم

    1

    سلام دوستان عزیز به کمکتون احتیاج دارم داشتم ی رمان میخوندم کع ی دختر به اسم ت آنه هس که تو بچگی بخاطر سختگیری های مادرش آسیب دیده دوست نداره ازدواج کنه اما پسری به اسم مهدی عاشقش میشه با اینکه دوستش نداره باهاش ازدواج میکنه درآورم طلاق میگیره اگه کسی اسمشو میدونه بهم کمک کنه لطفااااااااااااااااا

    ۷ ماه پیش
  • مینو

    1

    سلام عزیزم اسم رمان غم بار هستش،واقعا قشنگه ،از رمان های آنلاین هستش،من هم دارم میخونمش

    ۷ ماه پیش
  • راز

    2

    معلمه آرازه ک تینای مهربونش رو از دست داده تو رمان زمزمه آسمان خوندمش خیلی قشنگه رمانش.

    ۸ ماه پیش
  • لیلی

    1

    حالا این همه لباس گفتی من آب وروغن قاطی کردم😂😂😂

    ۸ ماه پیش
  • سعادت

    1

    اینم از شانس دکتر صاحب که تو مدرسه خواست با معلم نزدیک بشه که نشد ان شاالله که بی بی چیزیش نشه خیلی مهربونه

    ۸ ماه پیش
  • پرنیا

    3

    پس عاقا معلم برای فاطمه نامی دوتار میزنه که انقد ناراحته

    ۸ ماه پیش
  • ...

    1

    فاطمه نام کجا بود چرا من ندیدممم

    ۸ ماه پیش
  • bi bi

    1

    شانس نداریم اقا معلم هم دلش گیره یکی دیگس

    ۸ ماه پیش
  • Hadis

    1

    من حافظه م ضعیفه یا پارتا خیلی دیر میان که یادم نیست بی بی مریم کی بود؟🫠😂

    ۸ ماه پیش
  • bi bi

    1

    شانس نداریم این معلم هم دلش گیره یکی دیگس

    ۸ ماه پیش
  • bi bi

    1

    یه ننه جونی بود تو درمونگاه

    ۸ ماه پیش
  • پرنیا

    2

    بی بی مریم چیزیش نشه ،نفس یه کاری براش بکن من خیلی ازش خوشم اومد

    ۸ ماه پیش
کپی شد!