پارت ده :

از آغوش لالین بیرون آمدم و دست مشت کردم.

لعنت به خاطراتی که فراموش نمی‌شدند. آهی کشیده و کفش‌های پاشنه بلند لعنتی‌ام را درآوردم.

لالین سکوت کرده بود و به گوشه‌ای خیره بود. صدای امواج دریا بی‌تابم کرده بود. دلم می‌خواست کنار دریا، روی صخ ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!