پارت صد و هفتاد و چهارم :

***
- نگران چی هستی؟...
ایرج دستی کلافه و عصبی به صورت اصلاح نشده اش کشید و وقتی نفسش را بیرون میداد گفت:
- این پسر، بچه ی همون بهمن بی همه چیزه. چطور میتونم اعتماد کنم دخترمو بسپارم دستش؟! این دختر کلا همیشه ساز مخالف داره. اون موقع که من راضی بودم به این وصلت این پاشو کرد تو یه کفش که نمیخوام . حالا که من راضی نیستم میخواد زن این پسره بشه. سرمو کجا بکوبم از دست اینا؟!...
میری خنده ی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت باران در رمان اگر باران ببارد باران
تصویر شخصیت ایرج در رمان اگر باران ببارد ایرج
تصویر شخصیت پارسا در رمان اگر باران ببارد پارسا
تصویر شخصیت سامان در رمان اگر باران ببارد سامان
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    هیچوقت اون پارتهایی که ایرج چقد ظلم کرد به خانوادده اشو و زندگی شونو یادم نمیره.. حالا درسته توی این پرونده سرش کلاه گذاشتن ولی واقعا بد چیزی بود این ایرج محمودی ..

    ۱ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️