اگر باران ببارد به قلم ویدا چراغیان
پارت صد و هفتاد و ششم :
لابیِ بزرگ هتل آن شب بیش از همیشه میدرخشید. نور از کریستالهای لوستر رد میشد و روی سنگ مرمرِ روشن کف سالن میبارید. از گلآراییِ سفید و سبزِ ورودی گرفته تا میزهای بلند پذیرایی که رویشان با نظمی وسواسگونه، فینگر فودهای ظریف، جامهای براق و دسرهای کوچک چیده شده بود. صدای ملایم موسیقی در فضای شیک و مجلل هتل پخش شده بود و انگار گروه موزیک مشغول تست و بررسی سازشان بودند. مهمانها، اغلب از چÙ
لطفا صبر کنید...

شادان
0واای اون جمله پارسا به رفیقش خیلی خوب بود .. کلی خندیدم 😅😅