پارت صد و هفتاد و ششم :

لابیِ بزرگ هتل آن شب بیش از همیشه میدرخشید. نور از کریستالهای لوستر رد میشد و روی سنگ مرمرِ روشن کف سالن میبارید. از گل‌آراییِ سفید و سبزِ ورودی گرفته تا میزهای بلند پذیرایی که رویشان با نظمی وسواس‌گونه، فینگر فودهای ظریف، جام‌های براق و دسرهای کوچک چیده شده بود. صدای ملایم موسیقی در فضای شیک و مجلل هتل پخش شده بود و انگار گروه موزیک مشغول تست و بررسی سازشان بودند. مهمان‌ها، اغلب از چÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت باران در رمان اگر باران ببارد باران
تصویر شخصیت ایرج در رمان اگر باران ببارد ایرج
تصویر شخصیت پارسا در رمان اگر باران ببارد پارسا
تصویر شخصیت سامان در رمان اگر باران ببارد سامان
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    واای اون جمله پارسا به رفیقش خیلی خوب بود .. کلی خندیدم 😅😅

    ۱ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️