دوست داشتی؟
رمان ترسناک گالری مردگان اثر زهرا رحمانی

رمان گالری مردگان

  • زبان فارسی
  • 28.8K 👁
  • 121 ❤️
  • 143 💬
خواندن پارت اول

خلاصه رمان گالری مردگان

دو سال از ناپدیدشدن ناگهانی خواهر دوقلوی مایا، می‌گذرد. دختری فعال و پرانرژی که یک شب بدون هیچ توضیحی خانه را ترک کرد و پشت سرش خانواده‌ای فرو پاشیده باقی گذاشت. هیچ‌کس نفهمید چرا رفت؛ کجا رفت و اساساً زنده است یا نه؟ مایا در تمام این مدت با کابوس‌هایی تکرارشونده زندگی کرده؛ کابوس‌هایی که چهره‌ی خواهرش را در تاریکی نشان می‌دهند، اما هر بار پیش از آن‌که چیزی بفهمد، از کابوس می‌پرد. یک روز، مایا به‌طور کاملاً اتفاقی وارد گالری هنری ناشناخته‌ای می‌شود؛ گالری‌ای که نامش در هیچ فهرستی ثبت نشده و انگار تنها کسانی آن را پیدا می‌کنند که «دعوت شده» باشند. در فضای سنگین و نمور آن، مجسمه‌هایی قرار گرفته‌اند که چشمانی خالی و اندام‌هایی پیچ‌خورده دارند. آثاری که گویی در لحظه‌ی نگاه‌کردن، چیزی را از تماشاگر می‌ربایند. به زودی می‌فهمد این همان جایی است که روزگاری خواهرش در آن فعالیت و کار می‌کرده. مایا برای یافتن حقیقت، تصمیم می‌گیرد خود را به جای لِنا جا بزند و به‌عنوان کارآموز جدید وارد گالری شود؛ اما با قدم‌گذاشتن به گالری، در جهانی قدم می‌گذارد که مرز میان هنر و کابوس در آن فرو ریخته است...

پارت اول

مقدمه
سفید به نشانه‌ی یک بوم خالی‌ست که آغاز یک شروع دوباره است. شروعی از عشق، درد، ناراحتی و مرگ...
در بعدی دیگر، سفید شاید همان سفیر سرد، منزوی و خشک باشد. همان که بی‌حسی می‌آورد و بی‌ذوقی!
انسان‌ها مجموعه‌ای از گوشت، پوست، خون، استخوان و احساساسات هستند؛ و رنگ‌ها، احساسات را تحریک می‌کنند. همانند پرورش یک ایده؛ همانند زنده کردن مردگان!
زندگی هر انسان، یک اثر هنری رنگی است. هیچ‌گاه تلاش نکنید نسخه‌ی سیاه و سفید آن را انتخاب کنید. بهتر است این را بدانید که بدون رنگ‌ها، دنیا مکانی سرد خواهد بود. سرد و تاریک همچون عدم و نیستی؛ همچون بی‌حسی، همچون مرگ...
****
روتختی سرخ بین انگشتانش چنگ شد و با هر تکان، تن ظریفش بالا و پایین می‌شد.
تن بکرش در پیچ و تاب موهای بلند خرمایی‌اش، مانند تندیسی زیبا از الهه‌های یونانی بود.
از آن زاویه، تنها چیزی که از او می‌دید، صورتی فرو رفته در سایه و سینه‌ای ستبر و مردانه بود.
بوی تن و عرقی که در هم آمیخته شده بود و شهوتی که میانشان در جریان بود.
_آروم‌تر!
گویا صدایش از ته چاه بیرون می‌آمد. در پس نفس‌هایی که به سختی بالا می‌آمد، آن جمله‌ی کوتاه را بر زبان آورد و باز هم آن صوت مردانه، خفه‌اش کرد.
_لذت ببر عروسکم!
صدایش خش‌دار و دورگه شده بود، اما خودش بود. با همان لحن خاص و همان کشیدگی دلنشین!
حس کرد در بحبوحه‌ی نفس زدن‌ها، لمس شدن‌ها و چنگ‌زدن‌ها، گرمایی در سراسر تنش در حال گسترش است.
گرمایی که به سمت مغزش هدایت می‌شد و همزمان تمامی گیرنده‌های عصبی‌اش را تحریک می‌کرد. در یک آن دلش می‌خواست بخندد و با بلندترین حد ممکن فریاد بزند.
دلش می‌خواست هم مانع ادامه‌ی کارش شود و هم تا ابد این لحظه و حس را از دست ندهد.
گرما بالا و بالاتر آمد و در میان نفوذ مایعی گرم، بی‌اختیار قهقهه زد. سرش را بر بالش قرمز رها کرد، چشمانش را بست و نفس حبس شده‌اش را آزاد نمود.
چند ثانیه‌ای گذشت و در آن آرامش پس از طوفان، جدا شدن مرد را ندید. ندید که سایه‌وار، تاریک و بی‌صدا به کناری خزید. هنوز غرق آخرین لذت و شهوت بود.
میان تاریکی و جنون، برق تیزی لبه‌ی تبر، از چشمانش مخفی ماند و ثانیه‌های وهم و سرخ، همچون موجی از پشت موج، از یکدیگر پیشی گرفتند. تبری که در میان نفسی رفته فرود آمد و سری که در میان فواره‌ی خون، از تنش جدا شد.
گویا عضلات سینه‌اش هنوز هم با تمام قدرت نفس می‌کشیدند. تنش با لذت تمام، عصاره‌ی باقی مانده از هیجان و شهوت را با هر تکان، بیرون می‌ریخت؛ لب‌ها هنوز طرحی از لبخند بر خود داشتند ولی چشم‌ها، دیگر هرگز باز نشدند...

بیشتر بخوانید

آخرین پارت های ارسال شده

last update
تخفیف عضویت در رمان 17 درصد تخفیف

فقط تا 3 روز دیگر ( تا پایان روز جمعه ۳۰ مرداد ۱۴۰۵)

معرفی جامع و خلاصه رمان گالری مردگان

رمان گالری مردگان، اثری عمیق، روان‌شناختی و وهم‌آلود به قلم است. این داستان که در ژانر اصلی ترسناک و با زیرژانر دلهره‌آور به نگارش درآمده، مخاطب را به فضایی تاریک می‌برد که در آن مرز میان واقعیت، هنر و کابوس به باریک‌ترین حالت خود می‌رسد.

داستان حول محور دختری به نام «مایا» می‌چرخد. دو سال از ناپدیدشدن ناگهانی خواهر دوقلوی مایا (لِنا) می‌گذرد؛ دختری فعال و پرانرژی که یک شب بدون هیچ توضیحی خانه را ترک کرد. مایا که در تمام این مدت با کابوس‌های تکرارشونده دست‌وپنجه نرم می‌کند، به‌طور کاملاً اتفاقی وارد یک گالری هنری ناشناخته و عجیب می‌شود؛ مکانی که مجسمه‌هایش با چشمانی خالی انگار روح تماشاگر را می‌ربایند. مایا با فهمیدن اینکه خواهرش روزگاری در این گالری مخوف کار می‌کرده، تصمیم می‌گیرد با جا زدن خود به جای لِنا، به‌عنوان کارآموز وارد این گالری شود تا پرده از راز مفقود شدن خواهرش بردارد.

اطلاعات تکمیلی: نگارش این اثر در شهریور ماه ۱۴۰۴ به پایان رسیده است. با توجه به فضای دلهره‌آور و تم روان‌شناختی، مطالعه‌ی این رمان برای رده سنی +۱۳ سال مناسب ارزیابی شده است. برچسب‌های اصلی این اثر شامل ترسناک، ماورایی، روان‌شناختی و دلهره‌آور می‌باشد.

تحلیل و بررسی درونمایه و هدف داستان

درونمایه‌ی اصلی «گالری مردگان»، جستجوی خواهر دوقلوی گمشده و مواجهه با نیمه‌ی تاریک ذهن است. هدف اصلی نویسنده از خلق این اثر، «ورود به دنیای ناشناخته‌ها» است؛ دنیایی که در آن هنر به جای خلق زیبایی، به ابزاری برای تسخیر و به دام انداختن روح تبدیل می‌شود. نویسنده با استفاده از المان‌های روان‌شناختی و ماورایی، تعلیقی بی‌نظیر ایجاد کرده که خواننده را تا کشف آخرین حقیقت در گالری میخکوب می‌کند.

مقدمه رمان

سفید به نشانه‌ی یک بوم خالی‌ست که آغاز یک شروع دوباره است. شروعی از عشق، درد، ناراحتی و مرگ...
در بعدی دیگر، سفید شاید همان سفیر سرد، منزوی و خشک باشد. همان که بی‌حسی می‌آورد و بی‌ذوقی!
انسان‌ها مجموعه‌ای از گوشت، پوست، خون، استخوان و احساساسات هستند؛ و رنگ‌ها، احساسات را تحریک می‌کنند. همانند پرورش یک ایده؛ همانند زنده کردن مردگان!
زندگی هر انسان، یک اثر هنری رنگی است. هیچ‌گاه تلاش نکنید نسخه‌ی سیاه و سفید آن را انتخاب کنید. بهتر است این را بدانید که بدون رنگ‌ها، دنیا مکانی سرد خواهد بود. سرد و تاریک همچون عدم و نیستی؛ همچون بی‌حسی، همچون مرگ...

معرفی شخصیت‌های داستان

مایا

درونگرا و حقیقت‌طلب

👁️ دختری که با کابوس‌ها دست‌وپنجه نرم می‌کند و برای یافتن حقیقت خواهر دوقلویش، جسورانه به دل تاریکی و دنیای ناشناخته‌ی گالری می‌زند.

لِنا

شاد و آزادی‌خواه

🕊️ خواهر دوقلوی مایا؛ دختری پرانرژی که ناپدید شدن ناگهانی‌اش، سرآغاز ورود به دنیایی وهم‌آلود و رازآلود می‌شود.

نوژن

هنرمند و خوش‌مشرب

🎨 هنرمندی با روحیات خاص که حضورش در فضای سنگین داستان، رنگ و بویی متفاوت و در عین حال پیچیده به وقایع می‌بخشد.

کسری

کارآموز و عاشق

🛠️ کارآموزی شیفته که در کنار یادگیری، قلبی مهربان دارد و درگیر احساساتی عمیق در میانه‌ی این ماجراهای دلهره‌آور می‌شود.

آراز

دانشجوی مرموز

🌑 شخصیتی پنهان‌کار و رازآلود که رفتارها و حضورش، علامت سؤال‌های بیشتری در ذهن مخاطب و مایا ایجاد می‌کند.

برشی جذاب از متن داستان

آب داغ از روی شانه‌هایش به پایین می‌لغزید و بخار، هوای حمام را سنگین‌تر می‌کرد. چشمانش را بست و اجازه داد اشک با آب قاطی شود. قطرات روی پوستش می‌غلتیدند، اما سرمایی درونش می‌دوید که هیچ حرارتی قادر به از بین بردنش نبود.
صدای چکیدن آب در کاشی‌ها، در ذهنش مثل تپش قلبی آرام می‌ماند. اما کمی بعد، میان آن صدا، چیزی شنید. یک صدای خفیف. یک زمزمه.
«مایا...»
خشکش زد. نفسش برید و اشک در چشمانش خشکید. گوش داد. آب همچنان می‌ریخت. اما زمزمه باز تکرار شد. نرم‌تر، نزدیک‌تر...
«مایا.»
دستش را روی دهانش گذاشت تا فریاد نزند. درون آینه‌ی بخار گرفته‌ی حمام، طرحی مبهم دیده می‌شد. دو چشم سیاه و خیس، که از میان مه بیرون زده بودند.
مایا با دست لرزان شیر آب را بست. سکوت مطلق... بخار هنوز می‌پیچید. آهسته جلو رفت. به آینه نزدیک شد و با گوشه‌ی حوله، بخار روی آینه را کنار زد.
هیچ‌کس نبود. فقط خودش، رنگ‌پریده، با موهای چسبیده به پیشانی و چشمانی پر از ترس. اما لب‌های تصویرش در آینه، ناگهان شروع به حرکت کردند. بی‌صدا و گنگ...
[...] روی لکه‌ی خون، سایه‌ای خم شده بود. شانه‌های باریک، موهای خیس، درست مثل خودش!
رو به سایه‌ی برهنه زمزمه کرد:
– لنا؟
سایه سرش را بالا آورد. همان چهره بود. همان چیزی که از خواهرش به یاد داشت. فقط یک فرق داشت… چشمانش! چشمانش خالی بودند. دو حفره‌ی سیاه. سیاه و بی‌انتها...
–ما یکی شدیم مایا…

از متن رمان گالری مردگان - قلم زهرا رحمانی

پرسش‌های متداول (FAQ)

عضویت در رمان
عضویت در رمان رایگان بخون!

میتونی این رمان رو با دریافت سکه، رایگان بخونی!!

عضویت در رمان
عضویت در رمان هنوز عضو رمان نشدی؟

برای اینکه بتونی این رمان رو بخونی باید عضو رمان بشی. پس همین الان روی دکمه زیر ضربه بزن تا درخواستت ارسال بشه.

آخرین اطلاعیه‌ی رمان گالری مردگان

زهرا رحمانی : ۳ روز پیش

تخفیف به مناسب اتمام رمان

نظرات رمان گالری مردگان

  • Hiva

    در پارت 10

    وای عاشقش شدم. عالی تموم شدد

    ۳ روز پیش
  • زهرا رحمانی | نویسنده رمان

    ممنون که خوندین

    ۳ روز پیش
  • داوود

    0

    عالی بود. واقعا لذت بردم. به نظرم رمان تم روان شناختی بسیار قوی ای داشت و از این نظر می تونه با نمونه های خارجی رقابت کنه. موفق و نویسا باشید

    ۳ روز پیش
  • زهرا رحمانی | نویسنده رمان

    سپاس

    ۳ روز پیش
  • Hiva

    در پارت 10

    مرسی نویسنده جون. لذت بردم

    ۳ روز پیش
  • Hiva

    در پارت 10

    اصلا فکرشم نمی کردم. کل حدسام غلط از آب دراومد

    ۳ روز پیش
  • Shima

    0

    داستان خیلی زودتر از انتظارم تموم شد فکر میکردم بیشتر طول بکشه و اینکه فکر میکردم تخیلی تر باشه خیلی از اتفاقات در حد چند خط خلاصه توضیح داده شد نوژن چطور افکار لنا رو دستکاری میکرد؟چطور لنا چیزایی رو میدید که بقیه نمیدیدن؟باید یه دلیلی باشه خب امیدوارم حداقل برا چاپ ویرایش بشه خیلی چیزاگنگ موندن

    ۵ روز پیش
  • زهرا رحمانی | نویسنده رمان

    بله خیلی از جاها طول و تفسیر ندادم تا از حوصله‌ی مخاطب خارج نشه و چشم در بازنویسی توضیحات بیشتر رو لحاظ خواهم کرد. لنا یک استعداد ذاتی داشت که دلیل خاصی پشتش نبود. مثل خیلی از استعدادها که ناگهان کشف می‌شن. لنا توسط داروهایی که یکبار نوژن بیان کرد، خاطراتش پاک شده بود و از طرفی دچار نوعی بیماری شخصی

    ۴ روز پیش
  • Shima

    0

    اها که اینطور الان منطقی تره انقد رمانایی که میخونیم توی ریز جزئیات غرقن اگه غیر این ببینیم برامون عجیبه😁😁 امیدوارم همیشه بدرخشی عزیزم

    ۴ روز پیش
  • زهرا رحمانی | نویسنده رمان

    فدای تو. خب حق دارین. اینطور رمانی رو پارت پارت خوندن آزاردهنده‌س. یکجا بخونی خیلی بهتره

    ۴ روز پیش
  • Shima

    0

    خدا نکنه عزیزم اره دقیقا❤❤

    ۳ روز پیش
  • Shima

    0

    رمان خوبی بود و موضوعش جدید بود ولی کاش بعضی چیزا روشن میشد خیلی از مسائل گنگ باقی موندن هدف نوژن واقعا چی بود؟گالری نقاشی و مجسمه رو فقط برای پول در اوردن راه انداخته بود؟چه دشمنی با لنا داشت اینجوری خانوادشو کشت؟اخرش معلوم نشد قتل مامان باباش واقعا کار مایا بود یا اونم توهم بود؟

    ۵ روز پیش
  • زهرا رحمانی | نویسنده رمان

    ممنون که همراهم بودی عزیزم. اصولا تو رمان‌های روان‌شناختی نویسنده همه‌ی جزئیات رو در انتها بیان نمیکنه و برخی مسائل رو به المان‌های میانی رمان و حدس خواننده واگذار می‌کنه. بر فرض مثال از انگیزه‌ی نوژن گفتین. خب نوژن همونطور که در خاطراتش عنوان شد، یک هنرمند دیوانه بود و به دنبال پول و کشفیات جدید. ل

    ۴ روز پیش
  • Shima

    در پارت 780

    خب حسم میگه ارازم قراره در اینده بمیره بنظر اراز عاشقشه ولی اگر رمان قراره عاشقانه نباشه پس اونم باید حذف شه

    ۲ ماه پیش
  • زهرا رحمانی | نویسنده رمان

    اگه وجودش به رمان کمک کنه، ممکنه باقی بمونه در هر صورت حذف شخصیت‌ها هر جای رمان امکان‌پذیره

    ۲ ماه پیش
  • Fati

    در پارت 760

    رمان داره به جاهای هیجان انگیزش میرسه🤗

    ۲ ماه پیش
  • زهرا رحمانی | نویسنده رمان

    انشاالله تا پایان راضی باشید

    ۲ ماه پیش
  • Shima

    در پارت 730

    چرا یه حسی بهم میگه ارازم مرده؟؟

    ۲ ماه پیش
  • زهرا رحمانی | نویسنده رمان

    شاید هم نه

    ۲ ماه پیش
  • 09122902387

    در پارت 370

    خیلی کنجکاو شدم

    ۲ ماه پیش
  • زهرا رحمانی | نویسنده رمان

    خیلی هم عالی

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    در پارت 680

    برای من جای سواله چرا نوژن این دختر رو به روش اون شاهد بیچاره کشت و این دختر کی بود و قصد نوژن از انجام این قتل ها چیه؟

    ۳ ماه پیش
  • زهرا رحمانی | نویسنده رمان

    خب دلیلش رو قبلا توضیح داد خودش. وقتی کسی می‌میره، حسی که لحظه‌ی مرگش داره، حالا هر چیزی که هست، روی رنگ الماسی که از جسدش به دست میاد، تاثیر می‌ذاره. هیچ دو الماسی مثل هم نمی‌شن، مگر اینکه هر دو حس یکسانی رو زمان مرگشون تجربه کنن. هر کس نهایتا تبدیل به یک الماس میشه و یه شخص دیگه هم لازمه که چشم دی

    ۳ ماه پیش
  • Shima

    در پارت 680

    ممکنه رنگ الماساهم یکی نشن؟ اخه تو پارت نوشته بود دختره ناامید و تسلیم شده به نظر میرسید ولی مثلا اگه پسره ترسیده و وحشت کرده باشه چی؟ رنگا یکی میشن یا اصلا به حس مربوط نیست؟ چون اینجا فقط مدل مرگ یکسانه نه احساسات

    ۳ ماه پیش
  • زهرا رحمانی | نویسنده رمان

    دقیقا احساسات مهمه. واسه همین ممکنه رنگ‌ها یکی نشن. سابقا انسان‌ها رو با مدل‌های مختلف می‌کشت تا با سعی و خطا الماس مشابه پیدا کنه. اما با کمک لنا زودتر به نتیجه می‌رسه

    ۳ ماه پیش
  • مریم

    در پارت 670

    واقعا طرز مرگش وحشتناک بود و حالمو بهم زد

    ۳ ماه پیش
  • زهرا رحمانی | نویسنده رمان

    ببخشید اگه اذیت شدید

    ۳ ماه پیش
  • Shima

    در پارت 680

    وایییی نوژن عجب سادیسمیههههه😱😭 موندم لنا داره توهم میبینه یا روح دختره بود که اومد بیرون خسته هم نباشی خانم رحمانی❤❤

    ۳ ماه پیش
  • زهرا رحمانی | نویسنده رمان

    فدای شما. خوشحالم که رمانو دوست داری❤️

    ۳ ماه پیش
  • ....

    0

    یه حس دیگم بهم میگه خیلی از ادمای اطراف لنا مردن و اون فکر میکنه زندن و میبینتشون خیلیاشون روحن مخصوصا توی دانشکده مایا میگفت انجا مرزها واضح ترند و ...

    ۳ ماه پیش
  • زهرا رحمانی | نویسنده رمان

    بله دقیقا همینه به نوعی توهم دیداری و شنیداری دچاره و احتمالا بی‌علت نیست

    ۳ ماه پیش
  • ....

    0

    نمیدونم حدسام درسته یا نه نوژن توی اسیب پذیرترین حالت و با اجازه اون زنا ازشون نقاشی میکشه(هرچند طبق گفته اراز همشون فکر میکنن با میل خودشونه ولی نیست نه؟) با این کار بخشی از روحشونو هر بار توی نقاشی گیر میندازه و بعد اونا رو میکُشه تا کامل توی نقاشی گیر کنن

    ۳ ماه پیش
  • زهرا رحمانی | نویسنده رمان

    نوژن ازشون بهره‌برداری می‌کنه هم برای گالری شخصیش و هم برای گالری مجسمه‌سازیش کم‌کم بیشتر از نوژن و کارهاش می‌خونیم

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!
درخواست عضویت
تخفیف عضویت خورده 17 %
هنوز عضو رمان نشدی؟