خلاصه رمان :
نفس دختریست که در یتیم خانه بزرگ میشود، نفس یک انسان عادی نیست، نفس دختری از جنس طبیعت است... در تولد هجده سالگیاش او را به سرزمین مادریاش میبرند. در آنجا شاهزاده ی چشم سبز خود را مییابد و عاشق میشود، یک عشق آتشین؛ عشق به یک پسر چشم سبز... جان همه دردستان نفس است، نفس بازنده است یا برنده؟؟؟
قسمتی از متن رمان شاهزاده چشم سبز من
نگار
3ولی الان بغض دارم درسته که پایانش آدم رو تحت تاثیر میزاره ولی خب آدم دلش می شکنه مثلا چرا دیگه نفس از قدرتش استفاده نکرد خواهشاً تو رمان های بعدیت این جوری نکن پایان عشق ما آدمای واقعی شاید خوب نباشه شاید خیانت این چیزا باشه ولی خب تو رمانا حداقل اینجوری نباشه🥺💙💙
۱ ماه پیشنگار
0چراا چراا این کارو با من کردی چرا باید بغض داشته باشم وایی عشق واقعی به این میگن هر باهم مردن ای خدا وایی وقتی که علت رفتن کارن رو فهمیدم بغض کردم دوست داشتم گریه کنم این رمان خیلی باحال بود و من برای عاشق های رمان گریه کردم بغض کردم خیلی خوب بود🥺💙💙
۱ ماه پیشنگار
0فقط اسمای رمان بهم نمی خورد یه دفعه ایرانی یه دفعه خارجی نمیشد ولی واقعا خیلیی قشنگ بود آخرش با همه متفاوت تر بود مرسی💙💙
۱ ماه پیشالهام
2شما رمانتونو مینویسید بخدا روی ما که رمانو میخونیم خیلی تاثیر میذاره من خودم باشوغ داشتم میخوندم ولی اخرش تبدیل شد به بغض. چرا ادمای عاشق بهم نمیرسن اگه بهم برسن بازهم یا یکی از اونها میمیره. ننویسید رمانی که قرار طرف به عشقش نرسه یا عشق یک طرفه را تجربه کنه یا یکی از دوطرف عاشق بمیره😭💔❤️ 🩹
۱ ماه پیشریحانه
2خواهشن اگه رمان مینوسید اینطوری ننویسید توی دنیا واقعیت ادمهای عاشق بهم نمیرسن حداقل بزارید توی رمانها بهم برسن. بخدا ما از دنیا واقعی فراری هستیم اینجام هم باید شاید باشیم که دونفر عاشق یایکی میمیره یا بهم نمیرسن.. لطفا اگه مینویسید بزارید دوطرف بهم برسن
۱ ماه پیشTina
2خسته نباشید میگم به نویسنده عزیز رمانی جالبی بود قشنگ بود ولی خیلی پایان بدی داشت انگار میخواست کلا رمان از سرش باز کنه بره رمان ژانرش تخیلی بود و اصلا نباید بیماری که کارن داشت و توش می آورد و مهم ترین نیروی نقش اصلی یعنی نفس رو زیر سوال برد زندگی بخشی قبل اینکه کارن بمیره نفس باید اونو برمیگردوند
۲ ماه پیشA. N
3واقعا هرچی رمان گرگینه و. بود زیر سوال رفت، زندگیشون مثل زندگی انسان، غذاهاشون همینطور، واای کاچیی رو بگوو،به من نچسبید راستش، قلم ضعیف بود و رمان پیوستگی نداشت،، اتفاقات زیادی زود و کوتاه تموم میشد، انگار فقط میخواست وقایع خلاصه بشه و زیادی هم رو صحنه ها و فضای عاشقانه مانور داده بودو این خسته کنن
۲ ماه پیشتبس گلی
0من خوشم اومد ازش معمولا همه رمانها پایان خوش دارن این زیاد اینطور نبود برا همین جالب بود👍🏻🙂 ↔️
۲ ماه پیشمانی
0بهترین رمان بود ولی کاش فصل دو رو هم بسازی مثلا اهریمن اون ها رو میبینن و عذاب وجدان میگیره و یه جوری حالا زنده بشن 😫✨🤗
۳ ماه پیشفاطیما
3خدا ازت نگذره چرا اخرشو اینجوری تموم کردی خیلی دلم شکست اصن نابود شدم من همش منتظر بودم که بچه دار بشن پس چرا خابش تعبیر نشد چرا فاطی باید بچه دار بشه همش احساس میکردم قراره یه اتفاقی برای بچه فاطی بیوفته اهریمنا برگردن کاش کارن نمیمرد یا هردو با هم میمردن
۴ ماه پیشمریم
0هر دو تا مردن
۳ ماه پیشفافا
1نفس میتونست زندش کنه مگه نیروی حیات بخش نداشت تو کاملا آخر داستان کل رمان رو بردی زیر سوال
۴ ماه پیشفافا
0آقا مگه نیروی حیات بخش نداشت چرا نیروهای نقش اصلی رو زیر سوال بردی
۴ ماه پیشنفس
4اخه چرا گند زدی به رمان گرگینه ها قدرت دارن توی دنیای تخیلی ایذ از کجا اوردی اخرش باید به خوشبختی و بچه دار شدنشون ختم میشد خراب کردی
۵ ماه پیشسارا
1وای آره دقیقا من انتظار داشتم بچه دار بشن دیگه نه ایدز بگیره چون خیلی خواننده رو پیچوند توی رمان
۴ ماه پیشرها
1رمانش جذاب بود ولی خب اگه صحنه های جنگش رو مثل رمان میشا دختر خوناشام بازتر و هیجانی تر نوشته شده بود خیلی بهتر میشد و اینکه اگه یکم ترسناک تر و مخوف و راز آلود میبود خیلی خیلی عالی میشد پایان این داستان مثل این میموند که نویسنده خواسته باشه زود داستان زو به اتمام برسونه در کل جذاب و عالی بود کاشکی
۴ ماه پیشسارا
1آره انگار با اینکه میخواست زود تموم کنه خیلی تو ذوق نویسنده زد
۴ ماه پیشآیناز
2چرا آخر داستان اینجوریی شدددد
۴ ماه پیش

الی
0خسته نباشید رمان واقعا عالی بود کاش فصل دمش رو هم بزارید