پارت هشتاد و نهم :

لنا به شدت سرش را تکان داد. چیزی در گوشهٔ تاریکی تکان خورد. نفسش بند آمد.
دختری برهنه، با موهای کوتاه و بدنی لاغر، چند قدم آن‌طرف‌تر ایستاده بود. بی‌اختیار تقلا کردن را کنار گذاشت و خیره به او زمزمه کرد:
-یه دختر... اونجاس.
پس از مکثی که ناشی از شوکه بودنش بود، افزود:
-آراز... فکر کنم... خواهرته...
خس‌خس قفسه‌ی سینه‌ی آراز متوقف شد و سکوتی گنگ، میان‌شان برقرار شد. لنا مسخ‌شد

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!