پارت نوزده :

بی اشتها سر میز می نشینم و فقط تا حدی که معده ام خالی نباشد غذا می خورم وگرنه سوزش معده
امانم را می برید.
بعد از جمع کردن میز شام آرام در اتاق خوابش را باز می کنم، طوری روی تخت خوابیده است که
دیگر جایی برای من باقی نگذاشته است.
در اتاق را می بندم و روی مبل سه نفره ی داخل پذیرایی دراز می کشم و آرام زیر لب زمزمه
می کنم.
ـ این رابطه دیگه درست بشو نیست. نسیم بیش تر از این خود

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ملکا

    0

    عزیزم نسیم از کدوم ماجرا حرف میزنه؟

    ۱ سال پیش
  • ناهید

    0

    مشکل جداییشون چی بوده چراصحبتی نکردین درموردش کلن نمگید یا درادامه مشخص میشه ممنون

    ۱ سال پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    درادامه مشخص میشه

    ۱ سال پیش
  • لاله

    1

    چرا انقد ابکی ازهم جداشدن نکنه نسیم مرده؟ 😁

    ۱ سال پیش
  • آنیا

    2

    همون بهترکه جداشدی نسیم جون یکی بهتربرات داریم

    ۱ سال پیش
  • آنیا

    1

    مرتیکه الدنگ چه فازچص ناله هم برداشته بوده حرف نمیزده انتربوقی

    ۱ سال پیش
  • هاکوب وارطانیان

    1

    باور کنید خانم برای کار به راحتی پیدا نمی شه و بعد نسیم چه خانواده اوپن ماییدی داره!!!

    ۱ سال پیش
  • ماها

    2

    شاید نسیم،ناصر باشه😂

    ۱ سال پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    🤣

    ۱ سال پیش
  • پرنیا

    2

    بعضیا در ظاهر مردن !!!

    ۱ سال پیش
  • م

    1

    کار خوبی کرد،وقتی حتی دربارش حرفم نمیزنه دیگه چرا التماسشو بکنه ؟

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️