نسیم آرامش به قلم سعیده براز
پارت چهارده :
فصل دوم
نسیم
با این که مهدی به اصرار من حاضر شده بود به سرکار بیاید اما انگار هنوز کاملا خوب نشده بود و
مدام سکوت می کرد.
ـ مهدی امشب قراره هوتن بیاد خواستگاریم.
انتظار داشتم به این حرفم واکنش نشان دهد و کمی حرف بزند انتظار بی خودی داشتم.
ـ تبریک می گم.
ـ پسر تو چرا این جوری شدی؟
ـ چه طوری؟
حتی نگاهم نمی کرد، احساسی به من می گوید مهدی دیگر مهدی سابق نمی شود.<
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

سعیده براز | نویسنده رمان
🤣🤣🤣🤣🤣🤣 ای خدا چقدر مخاطبهای بامزه ای دارم
۵ ماه پیشنیسمِ مهدی
1الهی هوتن فدای خنده هات بشه پسره قشنگم چقد به همدیگه میاننن هوتن پرپر بشه براتون😍🥺
۶ ماه پیشآنیا
2الهی بگردم گناه داره پسرم
۱ سال پیشElsa
2ای نسیم بچمو حسرت به دل نزار مرسی سعیده جون
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

سودابه
0وااای خودمو جای نسیم میزارم واقعا سخته خو ده سال چیز کمی نیست از یه طرف خودمو جای مهدی میزارم میبینم نچ اینا باید بهم برسن. دوشخصیتی شدمممم