نسیم آرامش به قلم سعیده براز
پارت هفتم :
صبح که با ماشین از خانه خارج شدم و نسیم را دیدم برایش چراغ زدم اما سرش را بلند نکرد و اخم
هایش را در هم کرد.
متوجه شدم که فکر کرده مزاحمم و دلم خواست کمی بیش تر در نقش مزاحم فرو روم.
آرام پشت سرش رانندگی می کردم، صدایم را عوض کرد ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

فاطمه
0عالی عالی عالی