لیست کلیه پارتهای رمان آشتی جلد دوم : پارت های 1 تا 20
تعداد کل پارت های منتشر شده : 29
-
رمان آشتی جلد دوم - پارت 1
آرتین فریاد زد:مسخره بازی در کار نیست. ما هم فکر می کردیم آروین مرده ولی خدا رو شکر اینطور نبوده و اون زنده است و حالا برگشته. برگشته پیش خانواده اش، پیش زن و بچه اش.تو هم بهتره کنار بکشی تا آروین پیش خونواده اش برگرده. آشتی به بازوی هیمن چنگ زد و با التماس به او خیره شد. هیمن فریاد میزد و آشتی...
بروزرسانی در : ۵۶۸ روز پیش
-
رمان آشتی جلد دوم - پارت 2
ای خدا چیکار کنم؟خودت یه راهی جلو پام بزار.الان آشتی داره چیکار میکنه؟ هیمن دوباره ناله کردو گفت: ـ آشتی همیشه در برابر شادیه و آرتین کم می آورد،نکنه به کاری که راضی نیست وادارش کنند؟نکنه تحت فشار بزارنش و از آرمین به عنوان وسیله برگشت آشتی استفاده کنندتا آروین رو قبول کنه؟! دارم دیوونه میشم خ...
بروزرسانی در : ۵۶۸ روز پیش
-
رمان آشتی جلد دوم - پارت 3
ـ ولی دیگه نتونستم ،طاقت دوری از خانواده ام و ندارم .خواستم خودم رو نشون بدم و یه باره دیگه شانسم رو امتحان کنم .مامان میگه آشتی هنوز با هیمن ازدواج نکرده و با اجبار می خواسته تن به این ازدواج بده.. می خواستم از آشتی بپرسم اگه این طوره برگرده . من تا پای مرگم پاش وامی ایستم من به آشتی بد کردم تا ...
بروزرسانی در : ۵۶۸ روز پیش
-
رمان آشتی جلد دوم - پارت 4
آشتی دوباره سر بر شانه های مادرش گذاشت و زجه زد. ـ من بدون هیمن چطور زندگی کنم؟!اون نفس منِ مامان می فهمی؟ اون عمر منه مامان.... بدون هیمن چطور سر کنم؟! نازار با یک دست صورت آشتی را نوازش می کرد و با دست دیگرش روی پای خودش میزد. ـ بمیرم برات .......بمیرم برای بخت دخترم .هیـس ......آروم باش ،ای...
بروزرسانی در : ۵۶۸ روز پیش
-
رمان آشتی جلد دوم - پارت 5
وقتی با التماس آگرین را فرستاده بود تا به هیمن بگوید نمی تواند به آروین برگرددو او را می خواهد از زبان خواهرش و از قول هیمن شنیده بود که: ـ همه چی رو فراموش کن آشتی.....همه چی رو....شوهرت زنده است و دیگر باید برگردی پیش اون.من به ناموس برادرزاده ام دیگه حتی نگاه هم نمیکنم.همه چی تموم شد.تو هم هر...
بروزرسانی در : ۵۶۸ روز پیش
-
رمان آشتی جلد دوم - پارت 6
سریع به سمت اتاق خواب رفت و در را قفل کرد. آروین نادم از همه ی رفتارهایی که در گذشته با همسرش داشت.لب گزید و خوب می دانست برای به دست آوردن دل آشتی باید صبوری کند . چند روزی از آمدن آروین گذشته بود.محمد و آرتین امروز آمده بودند دنبالش تا او را بیرون ببرند و به دوستان و آشنایان توضیح دهند که آ...
بروزرسانی در : ۵۶۷ روز پیش
-
رمان آشتی جلد دوم - پارت 7
ـ آروین یه چند تا کارتن لازم دارم برام میاری؟ ـ تو پارکینگ چندتاکارتن بوددیشب ،بزارببینم هنوزم هست؟ ـ وایستا خودم میرم میارم. ـ تعارف می کنی باهامون عمو جون ....الان میام. با رفتن آروین هیمن سعی کرد از آشتی فاصله بگیرد چون از خودش می ترسید،دلتنگ بود.... آنقدری که شاید موقع نزدیک بودن با آشتی...
بروزرسانی در : ۵۶۷ روز پیش
-
رمان آشتی جلد دوم - پارت 8
وارد تراس شد و روی سرامیکهای سرد آن نشست .تمام وجودش در حال آتش گرفتن بودبا این رابطه ی اجباری بیشتر و بیشتر از آروین متنفر شده بود.حالش از آروین کسی که به اصطلاح مـرد بود بهم می خوردبه نظرش نامردتر از آروین وجود نداشت. بی خوابی به سرش زده بود و خدا می دانست تا کی این بی خوابی ها ادامه دارد. ...
بروزرسانی در : ۵۶۷ روز پیش
-
رمان آشتی جلد دوم - پارت 9
همراه آگرین مقداری آلبالو خریدند تا شربت و مربا درست کنند.حالا که مادر نمی توانست مثل هرسال آذوقه های تابستانی رابرای زمستان ذخیره کند ، او و آگرین این وظیفه را بر عهده گرفتند. به پیشنهاد آگرین مقداری از آلبالو را برای زمستان ترشی انداختند و از ما بقی آن لواشک درست کردند. آن قدر از لواشک ها...
بروزرسانی در : ۵۶۵ روز پیش
-
رمان آشتی جلد دوم - پارت 10
دلش می خواست هرگز به آن خانه برنگردد. دلش آغوش اجباری نمی خواست ،همین جا کنار هیمن آرام بود. هیمن نا آرام و عصبی ماشین را جلوی در خانه پارک کرد. ـ من جایی کار دارم .عجله دارم ،بالا نمیام. و آشتی با ناراحتی و حسرت فقط به تکان دادن سرش اکتفا کرد. آرمین را در آغوش گرفت و به زندانش پا گذاشت.پاها...
بروزرسانی در : ۵۶۵ روز پیش
-
رمان آشتی جلد دوم - پارت 11
به خاطر تماس های پی در پی محمد ،هیمن به خانه شان رفت. محمد پشت تلفن مدام بی قراری می کرد از رفتارهای عجیب آروین می گفت و ترسش از اینکه نکند باز به سراغ برنامه های قبلی رفته باشد. ـ هیمن برادرم من واقعا نگرانم....با من که حرفی نمیزنه،تو باهاش حرف بزن ببین شاید با تو حرف بزنِ. ـ مگه چی شده؟...
بروزرسانی در : ۵۶۵ روز پیش
-
رمان آشتی جلد دوم - پارت 12
یک روز معمولی، خیلی معمولی وقتی که آشتی کمی سرحال بود و با آرمین کوچولو کردی می رقصید و به حرکات پسرش لبخند میزد ،در خانه به شدت باز شد و آروین سراسیمه وارد خانه شدبه سمت آشتی دوید و تند و سراسیمه حرفهایش را زد. ـ آشتی منو به خاطر همه ی سختی هایی که کشیدی ببخش ......مراقب خودت و پسرم باش. ر...
بروزرسانی در : ۵۶۵ روز پیش
-
رمان آشتی جلد دوم - پارت 13
گوشهایش سوت کشید.ماتش برده بود. آروین جلوی چشمهایش خودش را منفجر کرد. بوی خون می آمد ....بوی گوشت وخون برادر زاده اش .هیمن بر روی زانو افتاد و عق زد.....دلش می خواست همراه محتویات معده اش تمام آنچه را دیده بود را نیز بالا بیاورد و دیگر هیچ چیزی یادش نباشد. مغزش فراموشی محض می خواست . اما ...
بروزرسانی در : ۵۶۵ روز پیش
-
رمان آشتی جلد دوم - پارت 14
- الان من باید چیکار کنم تا آشتی منو ببخشه؟ - اگه به آشتی باشه که تا قیام قیامت هم نمی خواد باهات حرف بزنه وببینتت این روزها اصلا حالش خوب نیست. حتی به آرمین هم نمیتونه رسیدگی کنه. خودمون باید دست به کار بشیم باید به زور هم که شده ببریمش پیش روانشناس من تنهایی نمی تونم آشتی رو وادار کنم، با...
بروزرسانی در : ۵۶۵ روز پیش
-
رمان آشتی جلد دوم - پارت 15
ا هیمن نقشه ای طراحی کرد و با هر سه آنها در میان گذاشت نقشه ی ناجوانمردانه ی بود اما بالاخره باید آشتی را از اتاق بیرون می کشاندند هیمن کنار در اتاق ایستاده بود و با سر به آنها فهماند که شروع کنند. آگرین چنان جیغی کشید که خودهیمن از ترس چند سانتیمتری از جا پرید. _ بابا جون تورو خدا پاشو. مام...
بروزرسانی در : ۵۶۵ روز پیش
-
رمان آشتی جلد دوم - پارت 16
اگرچه مشتری ها با اخم و غرغر کنان از مغازه خارج شدند اما هیمن به این قضیه ذره ای اهمیت نداد و تمام حواسش به حرفهای شیرکو خان بود بگید من چیکار کنم آشتی از من متنفره چطور میتونم حتی بهش نزدیک بشم؟ -اون ازت متنفر نیست. فقط دلگیره از همه ی ما دلگیره چون هیچ کدوم از ما پشتش نبودیم و گذاشتیم آرو...
بروزرسانی در : ۵۶۵ روز پیش
-
رمان آشتی جلد دوم - پارت 17
نازدار هم به او ملحق شد و هر دو آن قدر طبیعی نقش بازی کردند که آشتی از اتاق بیرون آمد، اما با دیدن پدرش که سالم و سرحال سر جایش نشسته بود به نقشه شان پی برد و وقتی خواست به اتاق برگردد با هیمن روبرو شد. _سلام آشتی کیف می کنی خانواده اتو عذاب میدی ،آره؟ _برو کنار می خوام برگردم اتاقم. _...
بروزرسانی در : ۵۶۵ روز پیش
-
رمان آشتی جلد دوم - پارت 18
آشتی با صدای تحلیل رفته حرف میزد و هیمن با چشمانی پر از اشک به او خیره شده بود. دکتر با دقت به حرفهای آشتی گوش میدادو نکاتی را یادداشت میکرد.بعد نسخه ی برایش نوشت. این آشتی فقط با مشاوره آرام نمی شد باید از دارو کمک میگرفت تا آرامش کند و وضعیتش را بهبود ببخشد. آشتی قصد خارج شدن از ات...
بروزرسانی در : ۵۶۵ روز پیش
-
رمان آشتی جلد دوم - پارت 19
لحظه ای که با آن همه غم و اندوه، برادر و همسرش انگشت اتهام شان را به سوی او گرفته بودند و هرچه نفرین بود در حقش کردند. کم نبود لحظه هایی که هیمن را از پا درآورد اما باز هم بلند شد و ادامه داد .خسته بود از این همه اتفاقات زیاد و عجیب اما دلش با خودش و خدای خودش صاف بود و وجدانش راحت. همی...
بروزرسانی در : ۵۶۵ روز پیش
-
رمان آشتی جلد دوم - پارت 20
نه اینکه داغدار آروین باشد و برای آروین به این حال و روز افتاده باشد، نه .آشتی از سردرگمی به این حال و روز افتاده بود تا به هیمن دل بست، آروین برگشت با وجود آن همه عذاب در کنار آروین،سرنوشتش را قبول کرد تا اینکه آروین خودش را کشت . احساس میکرد هرچه قصد کنار آمدن باسرنوشتش را دارد سرنوشت...
بروزرسانی در : ۵۶۵ روز پیش
- 1
- 2
