آشتی جلد دوم به قلم سعیده براز
پارت ده :
دلش می خواست هرگز به آن خانه برنگردد.
دلش آغوش اجباری نمی خواست ،همین جا کنار هیمن آرام بود.
هیمن نا آرام و عصبی ماشین را جلوی در خانه پارک کرد.
ـ من جایی کار دارم .عجله دارم ،بالا نمیام.
و آشتی با ناراحتی و حسرت فقط به تک ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

هانیه
0اروین به خودت با لطف