آشتی جلد دوم به قلم سعیده براز
پارت هفده :
نازدار هم به او ملحق شد و هر دو آن قدر طبیعی نقش بازی کردند که آشتی از اتاق بیرون آمد، اما
با دیدن پدرش که سالم و سرحال سر جایش نشسته بود به نقشه شان پی برد و وقتی خواست به اتاق
برگردد با هیمن روبرو شد.
_سلام آشتی کیف می کنی خانواده اتو عذاب میدی ،آره؟
_برو کنار می خوام برگردم اتاقم.
_ میگم تو اتاق رفتن نداریم .نازدار خانم روی هیچ کدوم از درهای این خونه کلید نذارید.

لطفا صبر کنید...

م
0واقعا انتظار بیجایی داشته،تو نمی خواستی با آروین زندگی کنی،خودت باید برمیگشتی خونه پدرت وجدا میشدی،پدرت که بیرونت نمی کرد حتی اگه مخالف تصمیمت بود