پارت هفده :


نازدار هم به او ملحق شد و هر دو آن قدر طبیعی نقش بازی کردند که آشتی از اتاق بیرون آمد، اما
با دیدن پدرش که سالم و سرحال سر جایش نشسته بود به نقشه شان پی برد و وقتی خواست به اتاق
برگردد با هیمن روبرو شد.
_سلام آشتی کیف می کنی خانواده اتو عذاب میدی ،آره؟
_برو کنار می خوام برگردم اتاقم.
_ میگم تو اتاق رفتن نداریم .نازدار خانم روی هیچ کدوم از درهای این خونه کلید نذارید.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    0

    واقعا انتظار بیجایی داشته،تو نمی خواستی با آروین زندگی کنی،خودت باید برمیگشتی خونه پدرت وجدا میشدی،پدرت که بیرونت نمی کرد حتی اگه مخالف تصمیمت بود

    ۲ سال پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    زندگی ما نتیجه اشتباهات ماهستن

    ۲ سال پیش
  • الی

    0

    سلام گلم چجوری خریداری کنم جلد دومو سکه هم خواستم بگیرم نمیشد عکس فرستاد ک پرداخت شده؟

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️