آشتی جلد دوم به قلم سعیده براز
پارت هجده :
آشتی با صدای تحلیل رفته حرف میزد و هیمن با چشمانی پر از اشک به او خیره شده بود. دکتر با
دقت به حرفهای آشتی گوش میدادو نکاتی را یادداشت میکرد.بعد نسخه ی برایش نوشت.
این آشتی فقط با مشاوره آرام نمی شد باید از دارو کمک میگرفت تا آرامش کند و وضعیتش را بهبود
ببخشد. آشتی قصد خارج شدن از اتاق را داشت که دکتر به هیمن گفت:
_تنها راه بهبودیش اینه که تو تنهاش نذاری، معلومه ک
لطفا صبر کنید...

م
0هیمن گناه داره چقدر تنهاست کاش یه خواهر داشت جای این برادر خودخواه که بچه ها وزنش از خودش بدترن