آشتی جلد دوم به قلم سعیده براز
پارت شانزده :
اگرچه مشتری ها با اخم و غرغر کنان از مغازه خارج شدند اما هیمن به این قضیه ذره ای اهمیت
نداد و تمام حواسش به حرفهای شیرکو خان بود بگید من چیکار کنم آشتی از من متنفره چطور میتونم حتی بهش نزدیک بشم؟
-اون ازت متنفر نیست. فقط دلگیره از همه ی ما دلگیره چون هیچ کدوم از ما پشتش نبودیم و گذاشتیم
آروین دوباره به زندگیش برگرده و دوباره ناامیدش کنه.
- الان من باید چیکار کنم تا آشتی منو
لطفا صبر کنید...
