خلاصه رمان :
رمان یک جنایت عاشقانه (تیغ) نوشته صبا سروین، رمانی جنایی، عاشقانه و دارک رومنس درباره نیلین و گذشته پرتنش او با کیان است. نیلین که پس از پایان رابطهاش زندگی آرامی را دنبال میکند، در یک گالری نقاشی با تابلویی ترسناک روبهرو میشود؛ تصویری از مردی که گردنش بریده شده است. اما وقتی همان شب متوجه میشود تصویر داخل تابلو به یک قتل واقعی مربوط است، زندگی او وارد مسیری تاریک و خطرناک میشود.
نیلین که دو سال پیش رابطهی پر تنشش با کیان را، به دلیل سختگیریها و تندخویی های او به پایان رسانده، حالا به تنهایی مشغول لذت بردن از زندگی و علایقش است. علاقهی او به هنر و دیدن آثار مختلف، باعث شده که همیشه از نمایشگاهها و گالریهای جدید دیدار کند. در کمال آرامش و وقتی که فکر میکند همهچیز بر وفق مرادش است، زندگیاش دگرگون میشود و آسایش از او سلب. همهچیز از یک گالری نقاشی شروع میشود، زمانی که او به همراه دوستش به گالری نقاشیای که اثر نقاشهای مختلف در آنجاست میرود. در آنجا مکالمهی کوتاه با مردی غریبه برای او رخ میدهد و چشمش به تابلوی نقاشیِ ترسناکی میخورد، که تصویر قتل یک مرد گردن بریده را به نمایش گذاشته است. همهچیز وقتی عجیبتر میشود که شب، پس از بازگشتش به خانه متوجه میشود که همان تابلو، تبدیل به یک تیتر خبری بزرگ شده.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان یک جنایت عاشقانه | تیغ - پارت 6
سریع دررو باز کردم و اومدم تو. حرفش صرفا یه هشدار ساده نبود و باید احمق میبودی تا نمیفهمیدی که کاملا بوی تهدید میداد. حتی لباسهام رو هم در نیاوردم و فقط به میز خیره شدم. من دختر ترسویی بودم اما این رو فقط خودم میدونستم. حتی خودم هم توی برخورد با خودم سعی میکردم نترسم و محکم باشم. این از بعد...
بروزرسانی در : ۳ ساعت پیش
-
رمان یک جنایت عاشقانه | تیغ - پارت 5
نمی دونم چطور باید بر می گشتم! اصلا باید برمی گشتم یا نه؟! شاید باید درو باز کنم و برم تو... نه...اگه پاشو بذاره لای در و ببرتم خونه قطعا کارش راحت تر میشه. اگر بخوام فرار کنمم سریع من رو میگیره. این چه زندگی مزخرفی بود که من هرروزش رو با یک جنس نر در حال کلنجار رفتن بودم. تمام این افکار توی کسر...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان یک جنایت عاشقانه | تیغ - پارت 4
تمام شب رو با وحشت خوابیدم. تصویر نقاشی حتی برای یک لحظه راحتم نمیذاشت. روی تخت به سمت چپ پهلوم قل خوردم و چشمم خیره به عکس سه تاییمون با مامان و بابا بود که نور کمرنگ آباژور، روش افتاده بود. تقریبا شبی نبود که تمام وجودم درد نگیره از نبودنشون. از این که من اینهمه از تاریکی میترسیدم و شاید اگ...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان یک جنایت عاشقانه | تیغ - پارت 3
"نیلین" تمام روز رو با شیرین در حال دویدن برای انجام کارها بودیم. آخرین روزهای سال بود وشرکت بسیار شلوغ. انگار قرار بود تمام کار های عقب افتاده توی یک سال، تو پونزده روز آخر اسفند جمع بشه. شیرین که به دقت مشغول انجام کارها بود همونطور که سرش پایین بود گفت: گالری نقاشی امروزه ها، یادته که چقدر ...
بروزرسانی در : دیروز
هلنا
0ببین چند روز نبودمم صباا خانمم چه کار کردههخ 😍😍 یک شاهکار بی نقص دیگههخ🤩🤩
۵ ساعت پیشآرا
0عزیزم تبریک میگم شروع رمان جدیدت رو من هنوز نخوندم ک نظر بدم ولی اینو بگم قلمت حرفه ای و شاهکاره
۷ ساعت پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
مرسی ارای قشنگم، امیدوارم اگر خواستی بخونی خوشت بیاد♥️
۵ ساعت پیشدلارام
0وای صباجان چیکار کردی باز هنوز شروع نکردم به خوندن ولی میدونم اینم قراره معتادم کنه قراره بترکونیش
۹ ساعت پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
لطف داری دلارام جانم♥️😍
۶ ساعت پیشفاطمه
در پارت 50حالا این مرده به مامبای سیاه مرتبطه یا نه؟
۱۲ ساعت پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
نه، مامبا فقط در حد اشاره در اول و اخر رمان میاد تا سر رمان خودش
۶ ساعت پیشهستی (پارمیس)
در پارت 50اخ که چقدر دلم می خواهد جای نیلین باشم یه مشت بزنم به فکش و بگم خب آخه مردک فوضول به تو چه که من ریمل دارم یا نه باز بابامی ننه می که بهت ربطی داشته باشد
۱۳ ساعت پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
ولی نیلین ترسیده!
۶ ساعت پیشهستی (پارمیس)
در پارت 20سلام عزیزم یه سوال داشتم محفل چیه و در اونجا چه خبر است، من تا اینجا که خوندم عالی بود
۱۳ ساعت پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
سلام قشنگم. محفل اینجا گذری اشاره شده و به صورت کامل در رمان بعدی یعنی "محفل" راجع بهش میفهمید
۶ ساعت پیششهرا
1وای صبا این رمانت😍😍😭 سهند قشنگم😭❤️
دیروز
صبا سروین | نویسنده رمان
عزیزممم😍🤌
۶ ساعت پیششی شی
در پارت 51وایی صبا جونم باور نمیکنم که این رمان شروع شد این رمان شروع شد و غش کردن ما براش هم همینطور.. عشقیی
دیروز
صبا سروین | نویسنده رمان
پروای قشنگم. تو عزیز منی♥️😍🫂
۶ ساعت پیشدبه دوغ
در پارت 53اهه عجب رمان باحالیهه شخصیتا خیلی واقع گرایانه هستن دوسدارم بفیش هم بخونمم
دیروز
صبا سروین | نویسنده رمان
خوشحالم دوست داشتی😍
۶ ساعت پیشلیلا
0وایی صبا رمان جدید شروع کردیی😍😍❤️🤗
دیروز
صبا سروین | نویسنده رمان
اره لیلای عزیزم، جنایت کامل بود ولی بعضیجاهاش با ویرایش جدید گذاشته میشه♥️
۶ ساعت پیشریحان
در پارت 52وای مامبای سیاه خیلی خفنه اسمشم بهش میاد لامصب صبا جون رمانت خیلی خیلی عالیه عاشق سبک نوشتن رمانتون شدم
دیروز
صبا سروین | نویسنده رمان
ممنونم ازت، ولی مامبا برای این داستان نیست، رمان جداگانهای داره به نام "محفل"
۶ ساعت پیشsarena
0تروخدا سریع تر بزارید خیبی خفنه دمتون گرمم
دیروز
صبا سروین | نویسنده رمان
چشم قشنگم
۶ ساعت پیشریحان
در پارت 11رمانتون خیلی جالبه خیلی از رمانتون خوشم اومد فقط اینکه اگه رایگان باشه دیگه از عالی هن عالی ترع بازم ممنون بابت رمانتون
دیروز
صبا سروین | نویسنده رمان
رایگانه عزیزم😍
۶ ساعت پیشمریم جاری
0انتشار اثر جدیدت مبارک باشه صبای عزیز😍پرمخاطب باشه عزیزم💚
دیروز
صبا سروین | نویسنده رمان
ممنونم همکار عزیز🤍🙏
۶ ساعت پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
همچنین کارهای شما عزیز دل🤍
۶ ساعت پیش

ستایش
در پارت 50صبا جون لطفاً زود زود و طولانی تر. پارت گذاری کن و تا اینجا رمان که شروع بوده خیلی خوب بود،همینطور ادامه بده خوشگلم ♥️