خلاصه رمان عاشقانه عاصی
آرون، مامور مخفی و حرفهای یک سازمان جاسوسی، برای پیدا کردنِ یه شخص خطرناک و مهم، که گفته میشه مغز متفکر یک سازمان دیگهست، دستور میگیره تا برای مدتی به ایران برگرده. طی اطلاعاتی که سازمانش بهش داده اون باید از دختری شروع کنه که آخرین دیدار رو با اون آدم داشته و تنها رابط برای پیدا کردن اون شخص خطرناکه. اولش با اعتماد به نفس کامل پیش میره اما با رازهایی که پشت سر هم کشف میکنه، میتونه مسیر درستش رو حفظ کنه و مثل بقیهی ماموریتهاش با موفقیت برگرده؟
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان عاصی - پارت 10
ایستادم و به سمت مرد برگشتم. داشت دستکشهاش رو دست میکرد. چیزی به مسابقه نمونده بود. با احساسِ کشیده شدن بازوم به سمتِ منبع کشش برگشتم و با صورت سرخ از خشم کاوه مواجه شدم. -این چه اشتباهی بود کردی تو؟ میشناسی اینو مگه؟! اصلا تا حالا دیدی چطوری رونده که حاظر شدی ترکش بشینی؟ قیافشهم ندیدی تو هنو...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
-
رمان عاصی - پارت 9
"گذشته" "آریل" قطعا که سهشنبهها، با کلاس جذاب موتور سواری، برام زیباترین روز هفته بود... از صبح، سر کلاس، توی راه، فقط به اون حسی فکر میکردم که قراره دوباره تجربهش کنم! والان بالاخره وقتش شده بود. ماشین رو پارک کردم. کلاهم رو از صندلی کنارم برداشتم و پیاده شدم. بچهها به صورت گروهگروه ایستاد...
بروزرسانی در : ۶ روز پیش
-
رمان عاصی - پارت 8
چند روزی بود که با احساس سنگینیِ نگاهی، دائم به دور و اطرافم نگاه میکردم. توی خیابون، موقع رفتن به کلاسها و باشگاه، موقع خرید...همهجا و همهجا یه چیز سنگین رو حس میکردم. من همیشه حس ششم قویای داشتم و الان کاملا مطمئن بودم که یکی داره نگاهم میکنه! امروز باید میرفتم دانشگاه. حوصلهی رفتن ندا...
بروزرسانی در : ۸ روز پیش
-
رمان عاصی - پارت 7
صاف توی جام نشستم و گفتم: مثلا اگه بخوای جوابمو اونجوری بدی چه جوابی میدی؟ کمی به جلو خم شد و دقیق نگاهم کرد. نگاهش جوری توی صورتم میچرخید که انگار میخواست بترسونتم. - اولا، وقتی من دارم مودبانه باهات حرف میزنم تو موظفی مودبانه با من حرف بزنی. دوما؛ خیلی دوست داری جواب کوبنده بشنوی؟ لحنم رو م...
بروزرسانی در : ۱۰ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان عاصی
تمامی اتفاقات، رویدادها و شخصیتهای این رمان ساخته و پرداخته ذهن نویسنده میباشد و در هیچیک از موارد اشاره به هیچ نام و یا سازمان خاصی نشده است.

صبا سروین | نویسنده رمان
دیروز سایت کلا بسته بود امکان پارت گذاری نبود، عوضش در همین هفته پارت هدیه قرار میگیره
۲۴ دقیقه پیشگمنام
در پارت 101الان دارم فک میکنم آریل با آرون یا این موتور سوار یا اون یکی که با ماشین رسوندش شیپ کنم خدایا چراا اینهمه کراشش ولی من موتور سوار و ترجیح میدم و حس میکنم همونی بود که تو ماشین بودهاا
۳ روز پیشرویا
در پارت 100بابا خودشه دیگ موتوریه همونه که نجاتش داد
دیروزUnknown
0صبای دوست داشتنی مثل همیشه عالی درخشیدی. درود برتودخترایران..
۲ روز پیش🦋....
در پارت 101عالیی . پرام تو خماری چهرش موندمم
۲ روز پیشزهرا
در پارت 101عالی عالی عالی.میشه عکس بزاریدممنون😁🙏👏
۲ روز پیشآراگل
در پارت 102وای من عاشق تجزیه و تحلیلایه مخاطبینم 😅😅 عالی بود صبا جونم😍
۲ روز پیشتررل..
در پارت 101واقعا نفهمیدین موتور سفارش با اون مرده و اونی که سازمان ارون دنبالشه یکی هستن
۳ روز پیشصَََـ
در پارت 100عاالی بوود صباا
۳ روز پیشنورا
در پارت 100عرر چقدر نازهه اینن عالیی بودد😭💕
۳ روز پیشچمران
0قشنگ معلومه مارو زیر منگنه میزارید .وهیچ گزینه ای واسه پیش بینی نمیگذارید🪷😅
۳ روز پیشمهر
در پارت 90وای چقدر خوشحالم دیدم تو مدت زمان کم انقدر جذب خواننده داشتی.البته که قلم خوب خواستار زیادی ذاره. موفق باشی جوجوبلاا
۵ روز پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
مرسی قشنگم، تو کدوم دوست عزیزم هستی؟
۳ روز پیشچمران
0سلام قلمتون مانا عالی بود . گورستان هم جذابیت خودش روداره ولی حس میکنم عاصی بیشتر بامخاطبین ارتباط بگیره . واینکه چرا درهر دوتا رمان تقریبا مثلث احساسات وارتباطی شکل میگیره.
۵ روز پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
سلام عزیز دل ممنون، میشه گفت سبک مورد علاقمه که مثلث بنویسم🥰
۳ روز پیشچمران
در پارت 100عالی بود پارت هدیه بدین💐🥺😭
۳ روز پیشمرضیه
در پارت 101ممنونم صباجوون عالی بود😘😘🧡🧡
۳ روز پیشراز
در پارت 101چه هیجان انگیز همش حس میکردن خودم سوار موتورم
۳ روز پیش
مریم ت
در پارت 101چرا پارت نمیزارین دیروز موقعش بود دوشنبه