خلاصه رمان :
آرون، مامور مخفی و حرفهای یک سازمان جاسوسی، برای پیدا کردنِ یه شخص خطرناک و مهم، که گفته میشه مغز متفکر یک سازمان دیگهست، دستور میگیره تا برای مدتی به ایران برگرده. طی اطلاعاتی که سازمانش بهش داده اون باید از دختری شروع کنه که آخرین دیدار رو با اون آدم داشته و تنها رابط برای پیدا کردن اون شخص خطرناکه. اولش با اعتماد به نفس کامل پیش میره اما با رازهایی که پشت سر هم کشف میکنه، میتونه مسیر درستش رو حفظ کنه و مثل بقیهی ماموریتهاش با موفقیت برگرده؟
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان عاصی - پارت 44
وجود اون اهمیتی نداشت اما من دختر خوشپوشی بودم. برای رفتن به کنسرت ارکستر سمفونیک مانتو کتی مشکی رنگی رو با شلوار ستش پوشیدم و از اونجایی که امروز یکشنبه بود، دستمال گردن نارنجی رنگی رو به دور گردنم بستم. موهام رو باز گذاشتم و مثل همیشه با یه آرایش ساده اما ریمل زیاد آماده شدم. راس ساعت ۸ گوشیم ...
بروزرسانی در : ۸ ساعت پیش
-
رمان عاصی - پارت 43
به خونه که رسیدم مامان و بابا رو ندیدم. لباس عوض کردم و بعد از دوش گرفتن اول به آشپزخونه رفتم تا برای خودم چای بریزم. گوشیم رو باز کردم و اسم اکتای باعث شد ناخوداگاه لبخند عمیقی روی لبم بشینه. - رسیدی خونه؟ جوابش رو دادم و شروع به فکر کردن کردم. اگر جدی میاومد و زنگ خونهرو میزد باید چیکار می...
بروزرسانی در : ۹ ساعت پیش
-
رمان عاصی - پارت 42
ممکن بود اینم یکی دیگه از بازیهای روانیش باشه؟ اصلا چرا گیر داده بود به من؟ جز این بود که ما فقط یک برخورد توی یک شب غیر منتظره داشتیم؟ ازش حرص داشتم و راجع بهش کنجکاو هم بودم. با همهی این حسها در عین حال عذاب وجدان هم داشتم که راجع بهش کنجکاوم! نمیدونم...من زیادی به کسی که تا به حال چهرهش ر...
بروزرسانی در : ۴ روز پیش
-
رمان عاصی - پارت 41
اول ساکت موندم تا بازهم ادامه بده و وقتی دیدم چیزی نمیگه خودم پرسیدم: منظورت چیه؟ روی دستم رو با انگشتش نوازش کرد و گفت: میدونستم بابام داره برای شغل آیندهم اینارو یادم میده. فکر میکردم میخواد من رو به عنوان یه ورژن حرفهای تر از خودش، بذاره جای خودش و جانشینش بشم ولی اشتباه میکردم. اصلا ا...
بروزرسانی در : ۶ روز پیش
آمنه
در پارت 440حالا این میگه نمیخوامت و حتی اسمش رو نمیدونه انوقت این آقا میگه معشوقه پارت عالی بانو
۱ ساعت پیشهلنا
در پارت 240قرار نیست چون بچه ی آدم یه فرد باهوشه یا اصلا همون نابغه بخوایمخودمون برا زندگیش تصمیم بگیریم و اونجور که ما بخوایم زندگی کنه و مهم تر از اینا حتی نذاریم طعم اصلی واقعی زندگی کردنو حس کنه اخهه اینن چهه وضعشهه اکتای قشنگگمم گناه داشت که همچین پدر و مادری و بچگی نصیبش شد
۱ ساعت پیشآمنه
در پارت 430پارت عالی ولی عالی توصیف کردین مادربزرگها چطور هستن فقط سرمه هم میذاشتن اخه بدجور زنهای قدیم با سرمه چشمهای قشنگی دارن
۱ ساعت پیشمعصومه
در پارت 440خدایاا چرا باید این دختر اینقدر خنگگ باشه😭
۲ ساعت پیشهلناا
در پارت 230گریهه نهه😭😭 امیدوارم که در آخر اکتای باشه که تا ابد قلب آریل رو تصرف کنه شاید همین الانم همینطور باشه اماا مهمه اینهه هیچوقت تنهاشش نذارهه ❤️ 🔥❤️ 🔥❤️ 🔥
۲ ساعت پیشهلنا
در پارت 220آریل خیلی قلبم پاک و ساده و همچنین مهربونه دارهه دوست ندارم هیچ وقت ناراحت باشهه😭🥹💖
۲ ساعت پیشزهرا
در پارت 440اینکه اخرش نمیفهمه دوتاشون یکین ولی خیلی دلم میخواد بدونم اکتای بعد دیدن اریل با اون پلیس چیکار میکنه
۲ ساعت پیشستاره
در پارت 440خیلی عالی بود خسته نباشی🌸
۴ ساعت پیشراز
در پارت 440فک کنم اکتای می ترسه اگه آریل بفهمه که یکی هستن ازش جدا شه
۵ ساعت پیشراز
در پارت 440واای آریل چی شد ک شما به این قشنگی از هم جدا شدین؟
۵ ساعت پیشکیانا
در پارت 441تاآریل بیادبفهمه من ایست قلبی میکنم دختره ی ..بفهم دیگه
۷ ساعت پیشآرا
در پارت 20اوه آیکیو عاصی بالاتر از ۱۸۸!یعنی در سطح انیشتین بوده
۱۳ ساعت پیشآرا
در پارت 10خب خب خب من امروز استارت رمان عاصی رو زدم حس میکنم تو ی جنگل گمشده ام با شخصیتای پیچیده و جذاب
۱۳ ساعت پیششیوا
در پارت 420خدایش عالی مینوسی ممنونم ولی یکم دیر ب دیر پارت میذاری
۲۴ ساعت پیش

هلنا
در پارت 250طبیعیه که اکتای بخواد عاشق آریل شه چون که آریل قشنگ با اون رنگا حس و حال زندگی میده دقیقا برعکس زندگی اکتایی که همیشه تو تاریکی سپری شده بدون عشق و محبت از طرف پدر و مادر طوری که کل زندگیش فقط تو قوانین و دستورا دادنا خلاصه میشه❤️ 🩹