لیست کلیه پارتهای رمان یک جنایت عاشقانه | تیغ : پارت های 1 تا 6
تعداد کل پارت های منتشر شده : 6
-
رمان یک جنایت عاشقانه | تیغ - پارت 1
"گالری نقاشی آوا" "راوی، دانای کل" سالن نهچندان بزرگ نمایشگاه، بههم ریخته بود. همه در هیاهو و دویدن برای انجام دادن کارها بودند و از آنجایی که تا چند ساعت دیگر، افتتاحیه بود، هیچکس وقت سر خاراندن هم نداشت. آثار مختلف، در سبکها و اندازههای متفاوت روی دیوار نصب میشد و کنار هر کدام مشخصات ...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان یک جنایت عاشقانه | تیغ - پارت 2
"کیان" - بگو که پیداش کردی مسعود. - همه جارو پرس و جو کردیم، دانشگاهش، محل زندگیش، محل کارش، هیچجا نیست... - ینی میگی آب شده رفته تو زمین؟ - نه یعنی میگم دوساله داریم می گردیم، شاید پیدا کردنش کار ما نباشه عصبی دستم رو به میز کوبیدم و گفتم: چرا مزخرف میگی؟ من نتونم پیداش کنم کی میتونه؟ کمی من...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان یک جنایت عاشقانه | تیغ - پارت 3
"نیلین" تمام روز رو با شیرین در حال دویدن برای انجام کارها بودیم. آخرین روزهای سال بود وشرکت بسیار شلوغ. انگار قرار بود تمام کار های عقب افتاده توی یک سال، تو پونزده روز آخر اسفند جمع بشه. شیرین که به دقت مشغول انجام کارها بود همونطور که سرش پایین بود گفت: گالری نقاشی امروزه ها، یادته که چقدر ...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان یک جنایت عاشقانه | تیغ - پارت 4
تمام شب رو با وحشت خوابیدم. تصویر نقاشی حتی برای یک لحظه راحتم نمیذاشت. روی تخت به سمت چپ پهلوم قل خوردم و چشمم خیره به عکس سه تاییمون با مامان و بابا بود که نور کمرنگ آباژور، روش افتاده بود. تقریبا شبی نبود که تمام وجودم درد نگیره از نبودنشون. از این که من اینهمه از تاریکی میترسیدم و شاید اگ...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان یک جنایت عاشقانه | تیغ - پارت 5
نمی دونم چطور باید بر می گشتم! اصلا باید برمی گشتم یا نه؟! شاید باید درو باز کنم و برم تو... نه...اگه پاشو بذاره لای در و ببرتم خونه قطعا کارش راحت تر میشه. اگر بخوام فرار کنمم سریع من رو میگیره. این چه زندگی مزخرفی بود که من هرروزش رو با یک جنس نر در حال کلنجار رفتن بودم. تمام این افکار توی کسر...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان یک جنایت عاشقانه | تیغ - پارت 6
سریع دررو باز کردم و اومدم تو. حرفش صرفا یه هشدار ساده نبود و باید احمق میبودی تا نمیفهمیدی که کاملا بوی تهدید میداد. حتی لباسهام رو هم در نیاوردم و فقط به میز خیره شدم. من دختر ترسویی بودم اما این رو فقط خودم میدونستم. حتی خودم هم توی برخورد با خودم سعی میکردم نترسم و محکم باشم. این از بعد...
بروزرسانی در : ۶ ساعت پیش
- 1
