پارت هفتاد و پنجم :

از هر زاویه ای نگاه می کردم و با هر جنبه ای می سنجیدم، می دیدم رفتن با واران گزینه بهتریه... لااقل تا چیزی نگم چیزی نمیگه و میر غضبانه به جاده زل می زنه.
حق با مامان بود، واران شباهت زیادی به بابا داشت.
هر دوشون موقع رانندگی طوری به آسفالت کف خیابون زل می زدن که انگار دشمن خونیشونه!
والا دیگه اینجوری هم خوب نیست...
نمی دونم چی باعث این اخلاقه، پول باعث این غرور کاذب شده یا تو وج

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شیدا

    0

    من از واران خوشم میاد😂😐 بچم فقط یکمی مغرور است🤏🏻😂

    ۲ سال پیش
  • یه بنده خدا

    4

    اصلا هر جی خندیدم با کار واران دود شد رفت هوا😐 این پسره خیلی رو مخه🗡

    ۵ سال پیش
  • ایناز

    16

    اقا ویانا هنوز حرف نزده بود ضبطو روشن کرد خاک تو سرت واران بیچاره ویانا از هیچی شانس نیورده 😂😂😂😂😂😂😂😂

    ۶ سال پیش
  • ₩$€

    10

    بابا این واران خیلی خودشو میگیره من داداشم این جوری کنه میزنم دوشقش میکنم😂😂😂😂😂😂😂

    ۵ سال پیش
  • Sety

    1

    دقیقا👍

    ۵ سال پیش
  • یه بنده خدا

    8

    ویانا جون بیا روشنت کنم اونی که تو رمان خوندی دست مردونش روی فرمون بود من میدونم چرا اینو گفت چون میخاد کلاس بزاره که ما هم دست داریم 🙂خیلی منطقیه نه؟🙂

    ۵ سال پیش
  • من

    50

    حالانمیشه ی عکسی هم از واران بزارین😐 ببینیم این گوساله چ شکلیه

    ۶ سال پیش
  • ....

    46

    برو عکس یه گاو رو تو نت بزن ببینش😈😐😂

    ۶ سال پیش
  • برگزیده

    11

    لایک👍🏻🤣🤣😂😂😂

    ۶ سال پیش
  • تانی

    6

    جررر😂😂😂😂😂😂

    ۶ سال پیش
  • خخخخخ

    12

    به قول یکی از دوستان که گفت سه تا پارته که ویانا در حال رفتن به خونه ی اویز و ایناست .منم با نظرش موافقم.😩

    ۶ سال پیش
  • ...

    13

    فقط اونجا که میگه از وقتی آویز رو دیدم به هر رخت آویزی احترام می ذارم😂

    ۶ سال پیش
  • Neda

    8

    یعنی آویز چجوری باهاشون برخورد میکنه میکنه؟ این وارام خیلی بده ها خواهر و برادرم اینقدر از هم جدا این خیلی بده کاشکی باهن خوب بشن البته واران باید خودشو عوض کنه

    ۶ سال پیش
  • هانیه

    13

    واران چقد بیشور شدههههه دلم میخاد با مشت بزنم ت دماغش😐من اگه داداشم اینجوری بام بحرفه دیگه میزنم ب سیم اخر 😶

    ۶ سال پیش
  • محیا

    7

    خانم آبدار خواهش میکنم یا کمی از پارت رو طولانی کنید یا هم تو یه روز دو پارت بزارین واقعا آدم میاد شروع کنه میبینی تموم شده . و اینم بگم که رمانتون بسیار خاصه و عالیه

    ۶ سال پیش
  • Queen

    24

    ن واقعا مث اینکع قسمت نی ب خونه ی آویز برسیم قشنگ سع پارتع ما تو راه خونه ی آویزیم😐❤

    ۶ سال پیش
  • MHN.paslar

    3

    آره والا😒

    ۶ سال پیش
  • ....

    8

    عع یعنی چه واران بیشعور بچم که دوکلمه بیشتر حرف نزد

    ۶ سال پیش
  • سروین

    8

    احساس احترام داره به تمام رخت آویز ها 😝😂🤣🤣🤣🤣🤣دمت گرم خوب بود خانم آبدار 🤣😅🙃😃🤩😍

    ۶ سال پیش
  • S.A

    8

    😂😂 وای با اینکه پارت کوتاه بود چقدر خندیدم میگه اگه خودم نبود و حرفای خودم دیوونه میشدم راست میگه ۹۹ درصد رمان حرفاییه که خودش به خودش میگه. دست مردونه😂 مثال اگه جای این بودی چیکار میکردی😂 آخرشم😂

    ۶ سال پیش
  • هستی

    6

    وای عالی بود اونجا که میگه احساس احترام برا رخت آویز دارم 😂😂😂😂😂یا اونجا که میگه تو رمان دست مردونه رو فرمونه یا زنونه😂😂😂👏خیلی باحال بود😍😍

    ۶ سال پیش
  • مهدیه

    13

    نچ مثل اینکه قرار نیس به خونه اویز اینا برسیم خاک بر سرت واران خواهر به این گلی داری قدرشو بدون الاغ

    ۶ سال پیش
کپی شد!