پارت صد و نود و چهارم :



با تعجب ابرویی بالا انداختم و با دقت تر بهش گوش دادم. لبخند تلخی زد و شونه ای بالا انداخت.
- همه رو خودم یه کاری کردم که با اخلاقم فراریشون بدم ولی خب بازم سایه کارای مامانم رو سرم سنگینی می کرد.
با مکث کوتاهی ادامه داد: طعنه پسر و دختر عمه و عموها، بد رفتاریاشون با من. اون دوره قبل آویز خیلی برام سخت بود... سعی کردم یه رفتار کاملا چرت از خودم نشون بدم که هیشکی دورم نیاد و مامانم

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ...

    8

    انقد قشنگ و کامل تو این پارت توضیح داده شد ک آدم دیگه حرفی نمیمونه ک بخاد بگه مرسی آمنه جونم، عالی بود پارتش 💜🦄

    ۵ سال پیش
  • ستی

    7

    پارت قشنگ و فوق العاده ای بود مرسی ب نظر ما اهمیت دادی و پارت رو طولانی کردی موفق باشی خانمی

    ۵ سال پیش
  • هدا

    5

    یکی به من بگه واقعا این ویانا بود که این حرف ها رو زد؟

    ۵ سال پیش
  • hichkas

    6

    پارت زیبا و آموزنده ای بود...

    ۵ سال پیش
  • رها

    7

    عزیزم رمانت خیلی قشنگو جذابه قلمت خیلی خوبه دمت گرم و مرسی واسه رمان قشنگت ❤️

    ۵ سال پیش
  • رز

    10

    و اینکه ازدواج ی سنت خدا و پیغمبریه که مرد و زن با هم کامل میشن و باعث کامل تر شدن دین میشه ولی وقتی این دین کامل میشه که زن و مرد همو بینیاز کنن و این بر میگرده ب همون بلوغ تکاملی ک باید کامل باشه (:

    ۵ سال پیش
  • رز

    16

    اشتباه جوانان ما در ازدواج نرسیدن به بلوغ سنی و عقلی و فکریه، دختری که دوازده سالگی شوهرمیدن هنوز به اون بلوغ تکاملی نرسیده که بتونه ی زندگی رو به نحوه احسنت مدیریت کنه و باعث بالا رفتن آمار طلاق میشه

    ۵ سال پیش
  • آرام

    8

    حالا انگار شوهر صف کشیده واستون همتون میگید قصد ازدواح نپارررمووو

    ۵ سال پیش
  • لیلی

    9

    منم که هیچی برای گفتن ندارم حرف نویسنده واقعا حرف دل ما بود من که از همه ی پسرا متنفرم انقدر بدی ازشون دیدم تا حالا ندیدم یک پسر مغرور باشه همه دختر باز و کثیف...از همشون متنفرم

    ۵ سال پیش
  • دخترک شیطون

    4

    اون سه ستاره هر *** بود بله داشتم میگفتم ۱۱ ساله رو شوهر میدن خب عزیز من اون دختر از زندگی زناشویی چی میدونه؟؟اصلا درک و فهم هم بالا ولی خب این سن اصلا مناسب نیست اصلااااااا😰😡😡

    ۵ سال پیش
  • دخترک شیطون

    6

    هر *** یه نظر داره ولی خب آدم بدون مونس و همدم هم نمیشه همه اول و آخرش ازدواج میکنن ولی...به موقع و سر فرصت سن دقیق نه سن پایین نه سن بالا ..و با درک و فهم به اندازه الان بعضی ها هستن که دختر ۱۱ ساله

    ۵ سال پیش
  • یه بنده خدا

    1

    واو متحول شودم

    ۵ سال پیش
  • نیو

    8

    متاسفانه یسریا ادعای فیلسوفی دارن و میخوان راجب همچی نظر بدن،تابو هایی که ما یادیگران ساختیم دارن نابودمون میکنن وخودمون بیخبریم،تهش فقط باید بدونیم چه زشت چه زیبا زندگی هیچکس به ما مربوط نیست

    ۵ سال پیش
  • حاکم

    3

    فقط بخاطر خودمه چون اگه یک روزی تحت فشار بزارنم راهم را ازشون جدا کنم بلد باشم زندگی کنم چون من تا اخر عمرم نباید ازدواج کنم و باید به آرزوهام برسم چون از ازدواج متنفرم🙂

    ۵ سال پیش
  • دهه هشتادی

    34

    چقدر با این حرف موافقم از الان مامان من همه رفتارام رو کنترل می کنه که فردا رفتی خونه بخت چپ چپ نگات نکنند اخه من که کل زندگیم اینجوری به فنا می ره اگه همش فکرم به نگاه چپ چپی باشه که هنوز نرسیده 😒

    ۵ سال پیش
کپی شد!