ویانا نیوز به قلم آمنه آبدار (الهه)
پارت صد و هشتاد و ششم :
قشنگ یه قدم دیگه عقب که رفتم، نفس حبس شده تو سینه ام رو بیرون دادم و با شالم خودم رو باد زدم.
سرم رو پایین انداختم مهیار رو نبینم و فکرم درگیر اتفاقات چند لحظه پیش یود که با صدای خنده اش به خودم اومدم.
یعنی قشنگ روی ویبره بودا!
با تعجب سر بالا کردم و با دیدن خنده اش و فهمیدن اینکه به خاطر منه، اخم هام رو تو هم کشیدم.
- به چی می خندی؟!
خیلی حرصی پرسیدم و اما حتی اونم ن
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آرام
10یعنی میشه مهیار همه ی حرفاش دروغ باشه؟امنه جون چرا ویاناهارو میریزی تو پاستوریزه ها😅😅
۵ سال پیشمائده
12وای خدا کاشکی مهیارو با یکی دیگه ببینه اخه از همون اولای رمان که مهیار اومد ازش خوشم نمیومد یجوریه اصن حالا ببینیم چی میشه دیگه
۵ سال پیشZahra
10به این خونه حس خوبی ندارم
۵ سال پیشفاطمه
11من می گم مهیار رو با یکی دیگه می بینه
۵ سال پیشn . s
2اونجا که میگه یکی *** مخت باشه من ببینمش 😅😅😅 اینجوری که دیگه اشکال نداره، داره ایا؟؟؟ 😂😂😂🤦🏻 ♀️
۵ سال پیشرضوان
13نمی دونم چرا حس بدی به عشق مهیار دارم یه ذره غیر واقعیه
۵ سال پیشالهه
11من فک میکنم خونه شاهین ایناسس🤣🤣
۵ سال پیشبازش
10لطفا عکس مهیار رو بزارید.😐همش یه عکسه ها،مردیم از کنجکاوی
۵ سال پیشستایش
15جای حساسش تموووم شددددد😐😞💔 ولی این پارتم مثل همیشه عالی بود😂👌🏻
۵ سال پیشسروناز
12اینجا هم حتما یکی دیگ عاشقش میشه😑اوووف بلاخره این جشنه تموم شدا،همش تو این جشنه بودن
۵ سال پیشسایه
31ای بابا جای حساسش تمام شد😕 ولی خب جای شکر داره پارتش کوتا نبود:)
۵ سال پیشآرام
10ممنون خوب بود😍
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مبینا
1وییی دنی عشقوم 😍😂