تراشه مرگ به قلم نیلوفر سامانی
پارت هفتاد و پنجم :
شاهین مقابل آسانسور ایستادهبود.
به محض بالا آمدن،دستش را سوی دستگیره دراز کرد؛ اما به یکباره چشمانش سیاهی رفت و سرش تیر کشید.
کفِ دستش را وسط پیشانیاش گذاشت و آرام فشاری به آن ناحیه وارد کرد.
پلکهایش را به یکدیگر فشرد و زیر لب زمزمهکرد:
-دوباره شروع نکن!
سرش را به دیوار سرد و بیروح راهرو چسباند و چند ثانیهای مکثکرد.
درد از وسط پیشانیاش شروع شده و تا مغ
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
لاله
0ظاهرا شاهین باسکوت راحت تر کنار میاد تا شلوغی
۱ ماه پیشmoon
0برگشتیم به جایی که همه چی شروع شد
۲ ماه پیشآرزو
0شاهین چرا یهو حالش بد شد
۲ ماه پیشهانیه
2چرا شاهین یهو حالش بد شد؟
۷ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
به خاطر موهبتشه....یهو جریان انرژی آدمها رو حس کرد و توان تحمل شلوغی رو نداره🥺
۷ ماه پیشAsal
0احساس میکنم شاهین همچین خوبم نیست فقط به روی خودش نمیاره
۱۰ ماه پیشRoghayyeh
0مگه دیابت باعث خون دماغ میشه؟ نکنه دو شخصیتیه؟؟
۱۰ ماه پیشسهیل۲۹
0شاید بخاطر همون مشکلی که داره که نمیدونم دقیقا چیه 😁😁
۱۰ ماه پیشNiki
0خسته نباشی نیلوفر جون❤️😍
۱۰ ماه پیشآمینا
4بیمار اتاق چهار یه مشت بزن تو دهنش دلمون خنک بشه🤣🤣
۱۱ ماه پیشثریا
1نهه گناه داره 😂😂🥺
۱۰ ماه پیشثریا
1❤️ 🔥❤️ 🔥
۱۰ ماه پیشترنم
1نیلوفر رو رضا کراش بزنیم یا نه؟😂مو فرفریم ک هست
۱۱ ماه پیشعلیرضا۲۸
1نه بابا سنش کمه پخته نیست بلد نیس چطو رفتار کنه،😂😂😂
۱۱ ماه پیشآوا
1تا میایم ما یه خورده ذوق کنیم تندی میزنم تو ذوقمون شاهین نیلوفر جونم عالیییییییییییی بود
۱۱ ماه پیششیرین
1مرسی بابت این پارت قشنگ نیلوفر جون عالی بود
۱۱ ماه پیشترنم
1دلم برا بیمار اتاق شماره چهار گفتناش تنگ شده بود اخیششششش
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

لاله
0شاید ربطی به سردرداش داره.شاید شلوغی حالش بد میکنه