تراشه مرگ به قلم نیلوفر سامانی
پارت هفتاد و چهارم :
از پهلوی راست به پهلوی چپ چرخید. زانوهایی را که مثل جنینی در شکم جمع کرده بود، آرام صاف کرد و کشوقوسی به بدن خستهاش داد. چینی به بینیاش داد و در همان لحظه بویی گرم و خوشمزه زیر شامهاش نشست.
ابروهایش درهم رفت.
چی بود؟ نان؟ قهوه؟ تخممرغ؟
هرچه بود، وسوسهبرانگیز بود.
دوباره کشوقوسی به بدنش داد و چشمانش را باز کرد.
کاسه چشمانش را چرخاند و اطرافش را نظارÙ
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
moon
0نه بابا شاهینم یه چیزایی بلده
۲ ماه پیشآرزو
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
هانیه
2آخ آخ دلم پیراشکی خواست😋
۷ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
🥰🥰🥰
۷ ماه پیشAsal
0شاهین داره دل هااا رو بدست میاره هم دل یاسمین هم دل ما رو
۱۰ ماه پیشAsal
0وای شاهین براش پیراشکی گرفته ای ننه
۱۰ ماه پیشآوا
0یه بو هوایی داره میادددددد نیلوفر جونم عالییییییییی یود
۱۱ ماه پیششیرین
0ای خدا چرا شاهین تو این پارت انقدر جنتلمنه قلبم اکلیلی شد
۱۱ ماه پیشHdias
1وایییی عالی بود این پارت🥰🥰🥰🥰🤩😘
۱۱ ماه پیشثریا
1خسته نباشی عزیزم 💞🤗
۱۱ ماه پیشثریا
1شاهین و مهربونی های کوچولوش💖🦋
۱۱ ماه پیشRoghayyeh
1شاهین چی شده مهربون شدی؟فک کنم بدون پتو خوابیده سرما به مغزش زده
۱۱ ماه پیشتارا آرام
1آفرین! مث اینکه حج آقا دارن آداب معاشرت و میزبانی از مهمان رو یاد میگیرن، بارک ا... ( باریکلا). حالا همینطور ادامه بده بیبینم بلدی، تغییراتت دائمیه یا موقتی؟ البته فعککک نکنم دائمی باشه، این شاهین آخر ی چی پیدا میکنه حرص بده
۱۱ ماه پیشHadis
2چشمام قلبی شد با خوندن این پارت😍😍 مرسی از پارت هدیه
۱۱ ماه پیشعاطی
1چه آقا چه فهمیده چه مهربون ورژن شاهین در ایران واقعا جنتلمنه.. دانیال خط خورد فقط شاهین
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

لاله
0منم عاشق پیراشکیم با چایی.وای که چقدر مردم ایران چایی دوستن توی ازمایشگاه چایی نبود