تراشه مرگ به قلم نیلوفر سامانی
پارت شصت و نهم :
یاسمین دستی به آینه کشید و رد بخار حمام را از روی آن زدود.
با یک دم عمیق، ریههایش را از عطر شامپو اسطوخودس که در محوطه پیچیده بود، پر کرد.
عاشق بوی تمیزی بود!
شال سفید را روی موهای خیس و نمدارش کشید و به انعکاس خود در آینه خیره شد.
بالاخره میتوانست به خانه برگردد و شور و ذوقش ابداً قابل توصیف نبود.
هرچند استرس و دلهره نیز بیخ ریشه دلش نشسته بودند.
از سرویس بهداشتی
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
لاله
0خوب خداروشکر.محیط ازمایشگاه خسته کننده شده بود
۱ ماه پیشMoon
0مگه شاهین تو رو ول میکنه؟
۲ ماه پیشآرزو
0ای یاسمین خودش دلشم میخواست شاهینم بیاد
۲ ماه پیشZ.k
0خدا قوت کلی کیف کردم خیلی روان و زیبا وباکشش داستان جلو میره . با شاهین وازش می پرسیدم قدرت ش دهن خوانی یا حس ششم داره.
۴ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
باعث خوشحالیمه که تا اینجا از خوندنش لذت بردید😍💛😍💛
۳ ماه پیشمهدیه
1قطعاً یاسمین و محکم بغلش میکردم و میگفتم تو خیلی دختر قویی هستی🙂
۶ ماه پیشهانیه
2پیش به سوی ایران😄
۷ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
بریممممم
۷ ماه پیشاکرم بانو
1اخه استوری گذاشته بودید پسره بااسلحه همه رو میزنه میترکونه حدس زدم شاهین باشه🫣🫣🫣
۱۱ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
نه در اون حد هم نیس😂😅💙
۱۱ ماه پیشتارا آرام
1من برای این پارت نارارت شدم، از خدافظی بدم میاد ولی چون یه دعائه همیشه رعایتش میکنم میگم خداحافظ ، به من باشه میگم فعلا یا میبینمت، من میترسم براشون، کاش ، چی بگم والا برای یاسمین برگشتن به این زندان رو آرزو کنم برای اینکه بتونه زندانی های دیگرو ببینه، چیکار کنم خب نگران همشونم😢🫠🥲💔
۱۱ ماه پیشم
2زیاد خوشحال نشو شاهین محاله نیاد یا تو هلی کوپتر یا شهر منتظره 😁🙏🏻
۱۱ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
دقیقا😂👌🏻
۱۱ ماه پیشاسرا
1ممکن این آخرین خنده ولبخندیاسیمین باشه 🙏
۱۱ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
چرا آخری عزیزم؟؟؟ دیگه خیلی درامش کردی😁😂❤️
۱۱ ماه پیشترنم
2به همون خیال باش عزیزم شاهین تو رو ول نمیکنه😂
۱۱ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
دقیقا😁😂
۱۱ ماه پیشترنم
3آزادیت از زندان رو بهت صمیمانه تبریک میگم یاسی جونم برد ببینم چیکار میکنی
۱۱ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
😂😂😁😁❤️❤️
۱۱ ماه پیشترنم
3گریم گرفت من دلم برا تمامی آدمای اون آزمایشگاه تنگ میشه وابسته شدم بودم بهشون امکان داره یاسی برگرده؟
۱۱ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
عزیزم🥺🥺 نگران نباش دوباره برمیگرده❤️
۱۱ ماه پیشترنم
3فصل اول تموم شد عالی بود عزیزم خسته نباشی..قلمت مثل همیشه پر از ظرافت و هیجان و عمق بود،هر جمله اش از ذهن خلاقت بود ک مستقیم می نشست روی قلب خواننده..مطمئنم فصل ٢ پر از غافلگیری و جذابیت خواهد بود،مرسی ک مینویسی و با رمانات دنیای ما رو قشنگتر میکنی،منتظر ادامه ش هستم با کلی ذوق و اشتیاق💚😍
۱۱ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
ای خداا قلبم🥰🥰🥺🥺 قربونت برممم💋❤️💋❤️ مرسی از پیام قشنگت💋❤️
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

لاله
0دانیال.اروم.کم حرف.مستعد.