پارت هشتاد :

شاهین چند ثانیه‌ای به یاسمین خیره ماند؛ نگاهی که انگار وزن داشت.
یاسمین احساس می‌کرد مثل همان تکه کره‌ای که روی نان مانده ، زیر آن نگاه آرام‌آرام دارد ذوب می‌شود.شاهین ی‌آنکه چیزی بگوید، برگشت و به اتاقش رفت؛ و تا خودِ شب همان‌جا ماند.
حتی آداب مهمان‌داری هم رعایت نکرد و سر میزِ ناهار یاسمین را تنها گذاشت!
البته مهمان‌ِ واقعی هم بی‌اجازه در اتاق میزبان سرک نمی‌کشد.میâ€

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۰۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

رمان عاشقانه تراشه مرگ نیلوفر سامانی دنیای رمان امید
رمان عاشقانه تراشه مرگ نیلوفر سامانی دنیای رمان آنا و آناهیتا
رمان عاشقانه تراشه مرگ نیلوفر سامانی دنیای رمان لیلا دلنواز
رمان عاشقانه تراشه مرگ نیلوفر سامانی دنیای رمان یامور
رمان تراشه مرگ شخصیت رهام رهام
رمان تراشه مرگ محیط آزمایشگاه
رمان تراشه مرگ شخصیت دانیال دانیال
تصویر شخصیت یاسمین آریانفر در رمان تراشه مرگ یاسمین آریانفر
تصویر شخصیت شاهین در رمان تراشه مرگ شاهین
آخرین نظرات ارسال شده
  • لاله

    0

    اگر خونه منصوری رو بلده چرا خودش نیومده سراغش؟

    ۱ ماه پیش
  • moon

    0

    اخ اگه یاسمین بفهمه چیزایی که خونده واقعیه دیگه بچه اب میشه

    ۲ ماه پیش
  • آرزو

    0

    ای بیچاره یاسمین که تازه داره می فهمه

    ۲ ماه پیش
  • هانیه

    2

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    مخصوصا وقت‌هایی که تو ذهنش غر میزنه و بهش فحش میده😂

    ۷ ماه پیش
  • Asal

    0

    احساس میکنم یاسمین از فکر و خیال و اطلاعات جدید امکان داره سر به بیابون بزاره بچه

    ۹ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    😁😁😅😅

    ۹ ماه پیش
  • شیرین

    1

    ولی فکر کنم شاهین به خاطر این عبوس شده که یاسمین رازش و فهمیده یا اینکه از منصوری خوشش نمیاد و از قبل همدیگرو میشناسن

    ۱۰ ماه پیش
  • محیا

    1

    حالا خوبه منصوری پسر نیست 😂😂😂😂

    ۱۰ ماه پیش
  • شیرین

    1

    اون موقع که باید فاتحه منصوری و میخوندیم الفاتحه😂😂

    ۱۰ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    🤣🤣🤣👌🏻👌🏻👌🏻

    ۹ ماه پیش
  • نادیا

    1

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    خیلی بده👌🏻🤣

    ۱۰ ماه پیش
  • Niki

    1

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • ترنم

    1

    خیلی بده هااا یاسی به هر چیزی فک کنه شاهین میفهمه من خودم دیوونه میشم

    ۱۰ ماه پیش
  • ترنم

    1

    من دلم برا شاهین همین چند ساعت پیشش تنگ شده برای صداش برای خنده کوچیکش

    ۱۰ ماه پیش
  • ترنم

    1

    فک میکنم منصوری و شاهین آشنا درمیان همو میشناسن

    ۱۰ ماه پیش
  • ترنم

    1

    وااای این انقد فکر میکنه شاهین چش شده بخاطر همین شاهین انقد عصبی شده نمیتونه تحملش کنه

    ۱۰ ماه پیش
  • آوا

    0

    احساس میکنم شاهین بعد از اینکه رفت تو اتاقش نقشه مرگ یاسمین و کشیده وای وای حالا چرا دستکش پوشید یعنی میخواد الهه منصوری رو بکشه بعد اثر انگشت از خودش باقی نزاره چه دارکککک،ولی خب یاسمین به این فکر نمیکنه اگر توانایی ذهن خوانی داشته باشه الان یه خفه شو جانانه بهش میگه😂نیلوفر جونم پرفکتتت و عالی بود

    ۱۰ ماه پیش
  • محیا

    1

    مگه دستکش پوشید کجای پارت بود🙄🙄😐🤭

    ۱۰ ماه پیش
  • آوا

    1

    نه دستشو کرد تو جیبش و من اشتباهی دستکش خوندم ببخشید😅

    ۱۰ ماه پیش
  • ترنم

    0

    چه هیجانی قراره یاسی و شاهین الهه رو ببینن چه شود

    ۱۰ ماه پیش
  • Hadis

    0

    شاهین عصبی شده که یاسمین رازشو فهمیده یا فکر می کنه یاسمین متوجه مریضیش شده؟؟؟

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️