تقدیر ترانه به قلم سودابه غیاثی فر
پارت هفتاد :
چند دقیقه بعد همه دور میز نشسته بودیم و مشغول صرف شام بودیم که زن عمو گفت: ساناز جان، بی زحمت بعد از شام تو جمع آوری وسایل به محبوبه خانم کمک کنید. دیگه ما بریم بشینیم.
-خیالتون راحت باشه مادر جون، با بچه ها حلش می کنیم.
-رو من حساب نکن خانم.
-منظورم میترا و ترانه بود.
-نه جانم رو ترانه هم حساب نکن. محبوبه جان میگن ترانه خیلی زحمت کشیده دیگه نوبت شما و میتراست.
-به روی چشم، درس
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
