پارت شصت و نهم :

به شدت مضطرب شده بودم. خدایا خواهش می کنم توجهش رو از من برگردون که با من کلنجار نره. خواهش می کنم.
-ترانه؟ حواست به منه؟ تو خوبی؟ دستات داره می لرزه. باشه، باشه عزیزم. بعداً حرف می زنیم. نترس ترانه. من باهات کاری ندارم. می خوای یه لیوان آب بهت بدم؟
دیدن فرزاد به شدت مرا مضطرب کرده بود. نمی خواستم باز اوضاع به هم بریزد. پس به دستشویی رفتم و دست و رویم را شستم. بعد به اتاق رفتم و چند دقیقه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت فرزاد در رمان تقدیر ترانه فرزاد
تصویر شخصیت کیوان در رمان تقدیر ترانه کیوان
تصویر شخصیت مهران در رمان تقدیر ترانه مهران
تصویر شخصیت پارسا در رمان تقدیر ترانه پارسا
تصویر شخصیت سامان در رمان تقدیر ترانه سامان
تصویر شخصیت ترانه در رمان تقدیر ترانه ترانه
تصویر شخصیت میترا در رمان تقدیر ترانه میترا
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • بهاره

    0

    برای ترانه خیلی ناراحتم باید میزد تو دهن همشون خونه هیچکدوم نمیرفت کسی رو هم راه نمیداد

    ۵ روز پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    قشنگترین بهاره دنیا🥰💫 کاملا باهات موافقم👌🏻 متاسفانه خیلی ساده و دل رحمه🫣

    ۵ روز پیش
  • زهرا

    0

    وای تا آخر رمان ترانه میخواد همینجوری زندگی کنه؟

    ۵ روز پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    زهرای عزیزم😍 اول ممنونم که همراهمون هستی 🙏🏻 و دوم اینکه هنوز پایان بندی نشده دارن نظراتی که برام تو پی وی میاد رو بررسی می کنم و ایده می گیرم🎉 خوشحال میشم شما هم نظر بدید💫

    ۵ روز پیش
کپی شد!