تقدیر ترانه به قلم سودابه غیاثی فر
پارت شصت و هشتم :
فردای آن روز به کمک زن عمو لباس هایم را عوض کردم و به همراه عمو به منزل آنها رفتم. یکی از اتاق های طبقه پایین را برایم آماده کرده بودند. وقتی زن عمو اتاق را ترک کرد به حمام رفتم. کمی حالم بهتر شد. روی لبه پنجره نشستم و چشم به منظره زیبای باغ دوختم. آقا کاظم مشغول رسیدگی به درخت ها بود. با صدای ضرباتی که به در خورد متوجه ورود زن عمو شدم که به همراه نرگس خانم وارد اتاق شد.
-نرگس جون سینی رو بز
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
