پارت چهل و ششم :

رها:
بعد از اون شب، انگار آراد رو از من گرفته بودن. اون آراد، آرادی نبود که من می‌شناختم و عاشقش شده بودم.
نه یکباره. آروم، اون‌قدر آروم که اولش حتی متوجهش نشدم.
اول، جواب پیام‌هام دیرتر می‌اومد.
قبلاً نهایت ده دقیقه بعد جواب می‌داد. حالا یه ساعت، دو ساعت.
و گاهی فقط می‌نوشت:
– شرکتم، سرم شلوغه، بعداً صحبت می‌کنیم.
اول با خودم گفتم خسته‌ست. بعد گفتم حتماً کارش ز

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فرشته

    0

    رها🥺💔 آراد، آخه چرا؟ نباید عشق شون از دست بره، نباید!

    ۱ ماه پیش
  • مینو

    0

    برای اولین بار از فایل صوتی استفاده کردم.فکرمیکردم یک نفر رمان را میخونه اما باهنگ بی کلام مواجه شدم که خیلی رمان را احساسی تر کرد.خیلی جالب بود ممنون

    ۱ ماه پیش
  • نسترن قلی زاده | نویسنده رمان

    قربون شما خوشحالم که خوشت اومده💕

    ۱ ماه پیش
  • مینو

    0

    اخ جون از خبر اینکه از امروز هرروز پارت داریم در پوست خود نمیگنجم

    ۱ ماه پیش
  • نسترن قلی زاده | نویسنده رمان

    عزیزززم🥹💕

    ۱ ماه پیش
  • مینا

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • نیلوفر آبی

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • فاطی

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • نسترن قلی زاده | نویسنده رمان

    😢😢

    ۱ ماه پیش
کپی شد!