پارت چهل و ششم :

رها:
بعد از اون شب، انگار آراد رو از من گرفته بودن. اون آراد، آرادی نبود که من می‌شناختم و عاشقش شده بودم.
نه یکباره. آروم، اون‌قدر آروم که اولش حتی متوجهش نشدم.
اول، جواب پیام‌هام دیرتر می‌اومد.
قبلاً نهایت ده دقیقه بعد جواب می‌داد. حالا یه ساعت، دو ساعت.
و گاهی فقط می‌نوشت:
– شرکتم، سرم شلوغه، بعداً صحبت می‌کنیم.
اول با خودم گفتم خسته‌ست. بعد گفتم حتماً کارش ز

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فرشته

    0

    رها🥺💔 آراد، آخه چرا؟ نباید عشق شون از دست بره، نباید!

    ۲ ماه پیش
  • مینو

    0

    برای اولین بار از فایل صوتی استفاده کردم.فکرمیکردم یک نفر رمان را میخونه اما باهنگ بی کلام مواجه شدم که خیلی رمان را احساسی تر کرد.خیلی جالب بود ممنون

    ۲ ماه پیش
  • نسترن قلی زاده | نویسنده رمان

    قربون شما خوشحالم که خوشت اومده💕

    ۲ ماه پیش
  • مینو

    0

    اخ جون از خبر اینکه از امروز هرروز پارت داریم در پوست خود نمیگنجم

    ۲ ماه پیش
  • نسترن قلی زاده | نویسنده رمان

    عزیزززم🥹💕

    ۲ ماه پیش
  • مینا

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • نیلوفر آبی

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • فاطی

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • نسترن قلی زاده | نویسنده رمان

    😢😢

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️