تا ابد به قلم نسترن قلی زاده
پارت چهل و ششم :
رها:
بعد از اون شب، انگار آراد رو از من گرفته بودن. اون آراد، آرادی نبود که من میشناختم و عاشقش شده بودم.
نه یکباره. آروم، اونقدر آروم که اولش حتی متوجهش نشدم.
اول، جواب پیامهام دیرتر میاومد.
قبلاً نهایت ده دقیقه بعد جواب میداد. حالا یه ساعت، دو ساعت.
و گاهی فقط مینوشت:
– شرکتم، سرم شلوغه، بعداً صحبت میکنیم.
اول با خودم گفتم خستهست. بعد گفتم حتماً کارش ز
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
مینو
0برای اولین بار از فایل صوتی استفاده کردم.فکرمیکردم یک نفر رمان را میخونه اما باهنگ بی کلام مواجه شدم که خیلی رمان را احساسی تر کرد.خیلی جالب بود ممنون
۱ ماه پیش
نسترن قلی زاده | نویسنده رمان
قربون شما خوشحالم که خوشت اومده💕
۱ ماه پیشمینو
0اخ جون از خبر اینکه از امروز هرروز پارت داریم در پوست خود نمیگنجم
۱ ماه پیش
نسترن قلی زاده | نویسنده رمان
عزیزززم🥹💕
۱ ماه پیشمینا
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
نیلوفر آبی
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
فاطی
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

نسترن قلی زاده | نویسنده رمان
😢😢
۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فرشته
0رها🥺💔 آراد، آخه چرا؟ نباید عشق شون از دست بره، نباید!