تا ابد به قلم نسترن قلی زاده
پارت چهل و ششم :
رها:
بعد از اون شب، انگار آراد رو از من گرفته بودن. اون آراد، آرادی نبود که من میشناختم و عاشقش شده بودم.
نه یکباره. آروم، اونقدر آروم که اولش حتی متوجهش نشدم.
اول، جواب پیامهام دیرتر میاومد.
قبلاً نهایت ده دقیقه بعد جواب میداد. حالا یه ساعت، دو ساعت.
و گاهی فقط مینوشت:
– شرکتم، سرم شلوغه، بعداً صحبت میکنیم.
اول با خودم گفتم خستهست. بعد گفتم حتماً کارش ز
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

نسترن قلی زاده | نویسنده رمان
قربون شما خوشحالم که خوشت اومده💕
۱۰ ساعت پیشمینو
0اخ جون از خبر اینکه از امروز هرروز پارت داریم در پوست خود نمیگنجم
۲ روز پیش
نسترن قلی زاده | نویسنده رمان
عزیزززم🥹💕
۱۰ ساعت پیشمینا
0من میگم اراد دروغ به رها گفت که راحت ازش بتونه جدا بشه
دیروزنیلوفر آبی
0آراد بیگناه تقصیر خود رها بود بهش نگفت فهمیده که سوژه رمانش حق داره رها خودش این بلا رو نازل کرد ممنون خسته نباشید
۲ روز پیشفاطی
0ای وای سوپرایز شدیم که قرار نبود اینجوری بشه ای اراد نامرد
۲ روز پیش
نسترن قلی زاده | نویسنده رمان
😢😢
۲ روز پیش
لطفا صبر کنید...

مینو
0برای اولین بار از فایل صوتی استفاده کردم.فکرمیکردم یک نفر رمان را میخونه اما باهنگ بی کلام مواجه شدم که خیلی رمان را احساسی تر کرد.خیلی جالب بود ممنون