خلاصه رمان عاشقانه سرگشته ی ناز
نازلی تبریزی دختریست درد کشیده با بازگشت غریبه ای آشنا به زندگی تاریکش این تاریکی فزونی می یابد و گذشته ی همیشه مجسم برای نازلی قصه مجسم تر می شود. حال این بازگشت قرار است پیامدهایی به دنبال داشته باشد..! پیامدهایی از تلخی و شیرینی.. از غم و شادی.. از عشق و عشق و در آخر عشق…!
قسمتی از متن رمان سرگشته ی ناز
Zohijon
1روند داستان مبهم بود برام ولی قلم نویسنده قوی بود💐با عرض معذرت نصفه ول کردم جذبم نکرد
۶ ماه پیشزهرا
0رمان قلم قوی داشت و مثل اکثر رمان ها یکم کلیشه ای بود که همه چی تو گذشته اتفاق افتاده و اینکه میخواستن گذشته و درد شهاب رو جوری نشون بدن که انگار حق داشته نازلی رو با اون وضع رها کنه و اینکه من اصلا قانع نشدم چطور نازلی تونست شهابو ببخشه با وجودی که بقول خودش ۹ سال درد کشیده بود مثلا
۶ ماه پیشمهناز
9کسی که خودش کم خونی داره و همش در حال غش و ضعفه چجوری به یکی دیگه هم خون داد هم کلیه مگه داریم؟ و ۷ماهه دنیا اومده اما مادرش ۹ماه باهاش تو شکمش حرف زده وقتی خودتون واسه رمانتون وقت نمیذارید ما بذاریم؟
۲ سال پیشفاطیما
3واقعا چرت بود ادامه ندادم
۷ ماه پیشمانا
2قشنگ بود اما خیلی پیچش دادن
۱۲ ماه پیشالی
0واقعا قلمتون شیوا بود. لذت بردم
۱ سال پیشهلیا
1با تشکر از نویسنده واقعا عالی بود خسته نباشید
۱ سال پیشناشناس
1عالی بود
۲ سال پیشملک محبت
1عالی بود
۲ سال پیشستی
1رمان متفاوت و جالبی بود پیشنهاد میکنم بخونید
۲ سال پیشاسرا
1جالب بود
۲ سال پیشحمیده
0زیبا بود .خیلی حرص خوردم اما دوست داشتم👏🫶⭐⭐⭐⭐⭐🫶👏
۳ سال پیشمریم
2سلام.رمان متوسطی بود واینکه زیاد هیجان نداشت .انگار نویسنده میخواسته الکی ادامه اش بده
۳ سال پیشسولماز
1عالی بود خیلی قشنگ بود فقط کمی کش دار نوشته شده بود
۳ سال پیشDorsa
6چرت ترین رمانی ک خوندم😕
۳ سال پیش

بهار
0اوایل رمان نویسنده خوب داشت پیش می رفت متاسفانه وسطاش داغون رفت جلو ،خسته کننده شد ،بعدچرادخترای فامیل تبریزی ها همشون جلوتر کارشونامیساختن بعدازدواج میکردند اون ازمادر اون ازخودش اونم ازدخترآیلی مسخره بود ،وسطاش حوصله ماسربرد نخوندم خوشم نیومد، درضمن پسره بلاسردختراورده هیچکس کاری نداشته بهش مسخره