تا ابد به قلم نسترن قلی زاده
پارت چهل و هفتم :
یک ماه گذشته بود. سی روز و سی شب.
سی صبحی که با این امید از خواب بیدار میشدم که شاید امروز، اسم آراد روی صفحهی گوشیم ظاهر بشه.
اما نشد. نه پیامی، نه تماسی، نه حتی یه خبر.
انگار آدمی که تمام چند ماه گذشته، کنارم بود، یهشبه از روی زمین محو شده بود.
هنوز هم صدای اون روز توی سرم میپیچید.
– من نتونستم سارا رو فراموش کنم.
گاهی زیر دوش حمام. گاهی وسط نوشتن. گاهی موقع خواب.
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

نیلوفر آبی
0😭😭بیچاره آراد ممنون خسته نباشید این پارت هم عالی مثل همیشه