لیست کلیه پارتهای رمان شاه نشین تاریکی : پارت های 41 تا 45
تعداد کل پارت های منتشر شده : 45
-
رمان شاه نشین تاریکی - پارت 41
چند دقیقه ای بعد از رفتن فرهود همونجا کنار در ایستاده بودم. ذهنم از حرف هاش پر شده بود اما هیچکدومشون نمیتونست تصمیمی رو که گرفته بودم عوض کنه. باید میرفتم. باید دیان رو برمیگردوندم. حتی اگه مجبور میشدم تنهایی از این عمارت لعنتی بیرون بزنم و تمام دنیا رو پشت سرم خراب کنم. نگاهم دوباره به کیف افتا...
بروزرسانی در : ۳۲ روز پیش
-
رمان شاه نشین تاریکی - پارت 42
صدای نفس های بریده ام با هق هق آروم دیان قاطی شده بود. ـ هیس... هیس عمرم. دستم رو پشت سرش کشیدم و صورتش رو بیشتر به گردنم فشردم. ـ آروم باش عزیزم... فقط یکم دیگه... فقط یکم دیگه از اینجا میریم و جفتمون خلاص میشیم. خودمم نمیدونستم داشتم به اون دلداری میدادم یا به خودم. هر قدمی که برمیداشتم تصویر ف...
بروزرسانی در : ۲۹ روز پیش
-
رمان شاه نشین تاریکی - پارت 43
تاریکی انبار به قدری بود که نه چیزی میدیدم نه جرعت داشتم تکون بخورم. بوی خاک بینیم رو پر کرده بود. دست کوچیک دیان مشت شده بود و یقه لباسم رو گرفته بود. لب هام رو روی موهاش گذاشتم و بدون صدا زمزمه کردم: ـ مامان اینجاست... نترس عزیزدلم. بیرون انبار صدای قدم ها پیچید که گوش هام رو تیز کردم. ـ اینجا ...
بروزرسانی در : ۲۷ روز پیش
-
رمان شاه نشین تاریکی - پارت 44
چند دقیقه بیشتر از حرکت ماشین نگذشته بود که برای اولین بار بعد از مدت ها جرعت کردم نفس عمیق بکشم. بوی بیرون با بوی متعفن اون عمارت کوفتی فرق میکرد. فرق داشت که انقدر راحت نفسم بالا میاومد و پسرم به ارومی خوابیده بود. سرش رو روی پام گذاشته بود و نفس های کشدار و سبک میکشید. آهسته روی موهای ابریش...
بروزرسانی در : ۲۲ روز پیش
-
رمان شاه نشین تاریکی - پارت 45
(مرصاد) همین که وارد راهرو شدم در بزرگ عمارت رو پشت سرم بستم. همهمه ای که چند دقیقه قبل همه جا رو برداشته بود، کم کم داشت می خوابید. چند نفر از افراد شیخ گوشه و کنار ایستاده بودند و هر کدوم چیزی زیر لب می گفتند. یکی از خدمتکارها با عجله از کنارم رد شد و حتی جرئت نکرد درست نگاهم کنه اما همی...
بروزرسانی در : ۱۳ ساعت پیش
