شاه نشین تاریکی به قلم کیانا بهمن زاد و دیبا کاف
پارت چهل و دوم :
صدای نفس های بریده ام با هق هق آروم دیان قاطی شده بود.
ـ هیس... هیس عمرم.
دستم رو پشت سرش کشیدم و صورتش رو بیشتر به گردنم فشردم.
ـ آروم باش عزیزم... فقط یکم دیگه... فقط یکم دیگه از اینجا میریم و جفتمون خلاص میشیم.
خودمم نمیدونستم داشتم به اون دلداری میدادم یا به خودم.
هر قدمی که برمیداشتم تصویر فریال جلوی چشمم میاومد.
لحظه ای که دستش رو به طرفم دراز کرد.
لحظه ای که گلدون
این پارت به قلم دیبا کاف نگاشته شده است و مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
