شاه نشین تاریکی به قلم کیانا بهمن زاد و دیبا کاف
پارت پنجاه و یک :
لمیس چیزی نگفت و فقط نگاهم کرد.
از این طرز نگاه کردنش خوشم نیومد چون بهم میفهموند همه حرف های نگفته ام رو می فهمید و دنبال یه جواب واقعی، پشت تمام شوخی ها و طفره رفتنهام میگشت.
دستش رو گرفتم و انگشت هام رو دور دستش محکم کردم.
_ لمیس، من نمی خوام تو رو از دست بدم.
لب هاش از هم باز شد، اما قبل از اینکه چیزی بگه، ادامه دادم:
_ ولی نمیخوام یه روز چشم باز کنم و ببینم
این پارت به قلم کیانا بهمن زاد نگاشته شده است و مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
