شاه نشین تاریکی به قلم کیانا بهمن زاد و دیبا کاف
پارت پنجاه و سوم :
حورا_ مرصــــــــاد.
خواستم به سمتش برم اما درست همون لحظه، دو نگهبان از دو طرف جلو اومدن و راهم رو سد کردن.
به شیخ نگاه کردم که داشت حورا رو با خودش به سمت در خروجی می برد.
با تعجب به صحنه مقابلم خیره شدم.
می خواست چه بلایی سرش بیاره؟ یعنی چی مرگش کابوس شب های من میشه؟
حورا_ مرصــــــــاد.
همین که صدای جیغش برای دومین بار بلند شد خواستم به سمتش برم، اما درست همون لحظه،
این پارت به قلم کیانا بهمن زاد نگاشته شده است و مطالعهی این پارت کمتر از ۲۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
