شاه نشین تاریکی به قلم کیانا بهمن زاد و دیبا کاف
پارت چهل و یک :
چند دقیقه ای بعد از رفتن فرهود همونجا کنار در ایستاده بودم.
ذهنم از حرف هاش پر شده بود اما هیچکدومشون نمیتونست تصمیمی رو که گرفته بودم عوض کنه.
باید میرفتم.
باید دیان رو برمیگردوندم.
حتی اگه مجبور میشدم تنهایی از این عمارت لعنتی بیرون بزنم و تمام دنیا رو پشت سرم خراب کنم.
نگاهم دوباره به کیف افتاد.
آروم خم شدم و زیپش رو بستم.
همین که صاف شدم صدای مبهمی از راهرو به گوش
این پارت به قلم دیبا کاف نگاشته شده است و مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
