شاه نشین تاریکی به قلم کیانا بهمن زاد و دیبا کاف
پارت چهل و چهارم :
چند دقیقه بیشتر از حرکت ماشین نگذشته بود که برای اولین بار بعد از مدت ها جرعت کردم نفس عمیق بکشم.
بوی بیرون با بوی متعفن اون عمارت کوفتی فرق میکرد.
فرق داشت که انقدر راحت نفسم بالا میاومد و پسرم به ارومی خوابیده بود.
سرش رو روی پام گذاشته بود و نفس های کشدار و سبک میکشید.
آهسته روی موهای ابریشمیش دست کشیدم و زمزمه کردم.
ـ دیگه بدبختیامون تموم شد عزیزم.
ناخوداگاه لبخن
این پارت به قلم دیبا کاف نگاشته شده است و مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
