شاه نشین تاریکی به قلم کیانا بهمن زاد و دیبا کاف
پارت چهل و هشتم :
نگاهم هنوز روی حورا و دیان بود.
دیان توی آغوش مادرش خوابیده بود و نفس های منظمش، تنها صدای قابل تحمل اون اتاق بود.
حورا با انگشت هایی که هنوز کمی می لرزید، موهای پسرش رو کنار می زد.
برای چند ثانیه، همه چیز اونقدر آروم به نظر می رسید که می شد فراموش کرد توی این عمارت لعنتی، آدم هایی می چرخیدند که اگه می فهمیدند من اینجا هستم، آرامش این اتاق در عرض یه ثانیه به جهنمی
لطفا صبر کنید...

صدفی
0الان من برای پارت بعد حسابی کنجکاوم کی پاسخگوهه؟ یعنی کی درو باز کرد؟ مگه نگهبان لعنتی نرفته بود؟